الو سلام منزل خداست؟ اين منم مزاحمي که آشناست هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟ الو .... دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟ چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟ اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست دل مرا بخوان به سوي خود تا که سبک شوم پناهگاه اين دل شکسته خانه ي شماست الو ، مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم دوباره زنگ مي زنم ، دوباره ، تا خدا خداست دوباره ... ... تا خدا خداست
از زبان يك هم نوع...جدا و بسیار دور از هم قد کشیدیم انقدر که تا پایین تنه هایمان معذب مان کرد خیال کردیم عاشق شدهایم و چون عاشق هستیم باید ازدواج کنیم و بعد هم با هزاران عقدهی بیدار و خفته به زیر یک سقف رفتیم . بسیار دور از هم قد کشیدیم. انقدر که دیگر نگاهمان نیز یکدیگر را خوب و درست ندید و نگاههای انسانی جای خود را به نگاه جنسیتی دادند درهمه جا. در محل کار، در محافل فرهنگی و علمی و حتی جلسات سیاسی . و من باید تقاص همهی این فاصله ها را بپردازم . تقاص دوری از تو و بر صخرهای دیگر قدکشیدن را . تقاص تو را ندیدن و نشناختن را . باید که تنم بلرزد وقتی هوا تاریک میشود و من تنها در خیابانم؛ وقتی دنبال کار میگردم؛ وقتی تاکسی سوار می شوم . اینجا یک مستراح عمومی است به وسعت یک کشور. بهتان بر نخورد... آخر سالیان سال است که در همه جای دنیا، فقط مستراحها را زنانه و مردانه کردهاند
از زبان يك هم نوع...بسیار دور از هم قد کشیدهایم . هر یک بر فراز صخرهای بلند و درهای عمیق؛ میانمان که با هیچ خاکستری پر نخواهد شد. جدایمان کردند؛ از روز اول مهر. با پوششهای متفاوت. مانتو و مقنعه و چادر تیره بر من پوشاندند و تو را با لباس فرم و کلهای تراشیده به ساختمانی دیگر فرستادند. من را به مدرسهی دخترانه و تو را پسرانه . دانشگاه هم که رفتیم جدایمان کردند. با ردیفهای دور از هم . نیمکتهای خانمها و آقایان. با درها و راهروها و ورودیها و خروجیهای خواهران و برادران . جدایمان کردند و ما بسیار دور از هم قد کشیدیم . در اتوبوس با میلهها و در حرم و امامزاده با نردهها و در دریا و ساحل با پارچههای برزنتی. .. آنقدر دور و غریب از هم بزرگ شدیم تا تو شدی راز درک ناشدنیای برای من؛ و من شدم عقدهی جنسی سرکوب شدهای برای تو. تا هر جا که دیگر نتوانستند جدایمان کنند، در تاکسی و خیابان، از زور ناداني و بیماری و عقدههای جنسی، من در پي يك نگاه و توجه و متلك از تو باشم ... و تو خود را به من بمالی و برهنگی ساق پایم حالی به حالیات کند و نگاه حریصات مانتو ام را بدرد . ,...
حالم بده رفیق...از چاپیدن یکدیگرتان، از قسم ها و دروغهای بی حد و حصرتان، از بی مطالعه بودنتان، از تن دادن و دل ندادنتان، از غرق شدنتان در فرهنگ غرب و فراموش کردن زبان مادریتان، از خود رو فروختن به اطلاعاتی و امنیتی برای پول درآوردنتان، از رفتارهایتان در پاتایای تایلند و آنتالیای ترکیه، از عدم رعایت نظافت شخصیتان، از فروختن شرفتان به قیمت یک سال محصولات شرکت ساندیس، از مدرک گرا بودنتان، از کلاس گذاشتنهای بی موردتان، از جوکهای قومیتیتان، از نژاد پرستیتان، از خواب دو هزار و پانصد ساله تان، از ادعاهای گزافتان راجع به مشاهیر ایران و ندانستن تاریخ تولدشان، از مصرف گرا بودنتان، از قسطی خریدن بنز برای فخر فروشی، از رقصیدنتان در مهمانی با روسری، از خوردن مشروب بعد از اقامه نماز و.... از کجا بگم ...از چه بگم... که حالم بده ، خیلی هم بد...!!!
حالم بده رفیق... حالم بده از این مردم ، حالم بده رفیق... از رفتارهایتان حالم بده، از طرز رانندگیتان، از صفهای صد شاخه تان، از هجوم تاتارگونه تان به جعبه خرما یا شیرینی خیرات شده، از برخورد و نگرش تان نسبت به جنس مخالف، از داشتن غیرتهای بی مورد راجع به خواهر و مادرتان و بی غیرتی محض راجع به عزیزان دیگران، از تحلیلهای سیاسی و اقتصادیتان در تاکسی، از رد و بدل کردن بلوتوث های غیر اخلاقی، از زیر پا گذاشتن حریم خصوصی دیگران، از آشغال ریختنتان در خیابان، از قابلیتتان برای تبدیل صحنه تصادف به محل قتل، از بی تفاوتیتان نسبت به خونهای ریخته شده بر کف خیابان، از نشستن در خانه هایتان و دنبال کردن اعتراضات از ماهواره، از عملهای زیبائی، از یکی نبودن حرف و عملتان، از تعارفهای بی موردتان، از غیبت کردنهای کثیرتان، از تغییر نظرهای یک ساعته تان، از بی تفاوتیتان نسبت به کودکان کار، از جو حاکم بر ورزشگاه هایتان، از مرگ بر گفتنها و درود فرستادنهای بی پشتوانه تان، از عشقهای یک شبه تان، از انتخاب دوست پسرتان بر مبنای نوع خودرو اش، , ...
بر بوم زندگي" هر چه ميخواهي بكش,, زشت و زيبا پاي توست , تقدير را باور نكن! تصوير" اگر زيبا نبود نقاش خوبي نيستي,, دوباره از نو بكش , تصوير را باور نكن ! خالق" تو را شاد افريد ازاد ازاد افريد,, پرواز كن تا ارزو , زنجير را باور نكن!
غضنفر واسه دوستش تعريف ميكرد كه يك بار رفته بودم جنگل چند تا ببر اومدن منو خوردن دوستش ميگه تو كه هنوز داری زندگي ميكني ميگه ای بابا زندگی؟ تو هم به اين ميگی زندگی؟