دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سید احمد ثاراللهی

تحصیلات معمول زمان خود را در رشت به ‌پایان برد و از محضر پدر خود نیز بهره گرفت. ثاری بعد از اتمام ت... درباره »
سید احمد ثاراللهی
مرد - مجرد
امتیاز: 8506

دنبال‌شدگان

(2098 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(837 کاربر)

گروه‌ها

(244 گروه)

بازدید

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی
در مشاعره

ترسم که بی نشانی من چون نشان گرفت ... جوئی به هر دیار و نیابی نشانی ام

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

یادش بخیر بچه که بودیم هر وقت بابا میومد خونه منو خواهرم میرفتیم جلو در دست میزدیمو می گفتیم : بابا اومد لالای لای !!!

سید احمد ثاراللهی
12.jpg سید احمد ثاراللهی

ای که گفتی عشق را درمان به هجران کرده اند ... کاش می گفتی که هجران را چه درمان کرده اند

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

مردی جوان در راهروی ایستاده، نگران و مضطرب. در انتهای کادر در بزرگی دیده می شود با تابلوی . چند لحظه بعد در اتاق باز و جراح – با لباس سبز رنگ – از آن خارج می شود. مرد نفسش را در سینه حبس می کند. دکتر به سمت او می رود. مرد با چهره ای آشفته به او نگاه می کند... دکتر: واقعاً ، ما تمام تلاش خودمون رو کردیم تا همسرتون رو نجات بدیم. اما به علت شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون برای همیشه فلج شده. ما ناچار شدیم هر دو پا رو قطع کنیم، چشم چپ رو هم تخلیه کردیم... باید تا آخر عمر ازش پرستاری کنی، با لوله مخصوص بهش غذا بدی، روی تخت جابجاش کنی، حمومش کنی، زیرش رو تمیز کنی و باهاش صحبت کنی... اون حتی نمی تونه حرف بزنه، چون حنجره اش آسیب دیده... با شنیدن صحبت های دکتر به تدریج بدن مرد شل شد، به دیوار تکیه داد. سرش گیج رفت و چشمانش سیاهی رفت. با دیدن این عکس العمل، دکتر لبخندی زد و دستش را روی شانه مرد گذاشت. دکتر: هه! شوخی کردم... زنت همون اولش مُرد !!!

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

اينجا زمين است ، ساعت به وقت انسانيت خواب است، عجب موجود سخت جاني است دل، هزار بار تنگ ميشود، ميشكند، ميسوزد، ميميرد و باز هم ميتپد !

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

چند ماه پیش تو دانشگاه بودم سر کارام یهو مدیر امور مالی از تو اتاق خودش گفت: احمد جوووون...بلند گفتم جانم؟ گفت خیلی میخوامـــت.... گفتم منم همینطور.... گفت پیش ما نمیای؟؟؟؟ گفتم چرا.. حتماً.. از روی صندلیم بلند شدم برم تو اتاقش.. به در اتاقش که رسیدم دیدم داره تلفن حرف میزنه با احمد دوستش و من از شدت ضایگی دیوارو گاز گرفتم !

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

امروز صبح پسر همسایه چهارسالمونو با باباش تو خیابون دیدم گفتم سلام نوید چطوری؟ دیدم بچهه تحویلم نگرفت باباهه خندید اومدم خونه به مامانم گفتم نوید ماشالا چقد بزرگ شده! مامان گفت نوید کیه؟ گفتم: پسر آقای ... گفت اون اسمش پارساست اسم باباش نویده !!!

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

زندگی را از دیگ زودپز یاد بگیرید در حالی که میسوزه بیخیال نشسته و سوت میزند !!!

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

یک آقائی که دکترای ریاضی محض داشته هرچی دنبال کار میگرده پیدا نمیکنه. بعد از تلاشهای بیفایده زیاد متوجه میشه که شهرداری تعدادی رفتگر بیسواد استخدام میکنه. ناچار اونهم میره و استخدام میشه. بعد از دو سه ماه میگن همه باید در کلاسهای نهضت شرکت کنید. این بنده خدا هم شرکت میکنه . یکروز معلم در کلاس چهارم ایشان را میبره پای تخته تا مساحت یک شکلی را حساب کنه. توی این فکر بوده که انتگرال بگیره یا نه . در همین موقع متوجه میشه که همه میگن : انتگرال بگیر ... انتگرال بگیر!!!

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

یک تلنگر هم کافي بود براي اينکه بشکنم ، به هر حال ممنون از مُشتت ...!

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

ماه من! غصه اگر هست بگو تا باشد ... معنی خوشبختی, بودن اندوه است ... این همه غصه و غم, این همه شادی و شور ... چه بخواهی وچه نه میوه یک باغ اند ... همه را با هم و با عشق بچین ... ولی از یاد مبر ... پشت هر کوه بلند ... سبزه زاریست پر از یاد خدا ... و در آن باز کسی می خواند: که خدا هست ... خدا هست ... خدا هست هنوز ...

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

پنج شنبه شب هفته پیش ، خیلی خسته بودم . تازه چشمهام گرم شده بود که بچه همسایه شروع کرد زر زر کردن و جیغ زدن . از خواب پریدم . هر بار داشت خوابم می برد این بچه احمق همسایه شروع می کرد جیغ زدن . این قضیه پنج بار تکرار شد . خوابم پرید . ساعت یک نصف شب بود. خیلی عصبانی شدم . بلندگو بزرگه رو وصل کردم به تلوزیون و شروع کردم با صدای بلند فیلم اکشن دیدن . نود دقیقه صدای انفجار ، فریاد آدمهایی که نصف می شدن ، آهنگ تکنو و ... فضای ساختمون رو پر کرد. همسایه که دید اینطوریه شروع کرد با صدای بلند آواز خوندن و چه چه زدن : خوب شد خوب شد خوب شد ......... پیر شدم و از عشق دور ماندم ...... همسایه طبقه پایین به نشانه اعتراض با یه میله می کوبید به چهارچوب در که صداش تا بالا بیاد . بقیه همسایه ها اومده بودن تو راهرو داد و بیداد می کردن . از خدام بود یکیشون بیاد دم در تا حالشو جا بیارم . تا آخرین صحنه فیلم رو دیدم . تلوزیون رو خاموش کردم . همسایه ها هم ساکت شدن . ساعت سه نصف شب بود . همه داشتیم می خوابیدم که یهو زن یکی از همسایه ها شروع کرد با شوهرش دعوا کردن که مهریه ام رو می خوام !

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

از تمام داشته هایت که به آن می بالی را جدا کن بعد ببین چه داری؟ به همه کمبودهایت که از آن می نالی را بیفزا و ببین دیگر چه کم داری؟

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

انشاء دانش آموز کلاس دوم دبستان درباره حیوانات...ما حیوانات را خیلی‌ دوست داریم، بابایمان هم همینطور.چند روز پیش وقتی‌ ما با مامانمان و بابایمان می رفتیم خونه عمه زهرا یک تاکسی داشت می زد به پیکان بابایمان. بابایمان هم که آن روی سگش آمده بود بالا به آقاهه گفت؛ مگه کوری گوساله؟ آقاهه هم گفت؛ کور باباته یابو، پیاده می شم همچین می زنمت که به خر بگی‌ زن دایی، بابایمان هم گفت: برو بینیم بابا جوجه و عین قرقی پرید پایین ولی‌ آقاهه از بابایمان خیلی‌ گنده تر بود و بابایمان را مثل سگ کتک زد. بعدش مامانمان به بابایمان گفت؛ مگه کرم داری آخه؟ خرس گنده مجبوری عین خروس جنگی بپری به مردم؟ ما نتیجه می گیریم که خیلی‌ خوب شد که ما در ایران به دنیا آمدیم تا بتونیم هر روز از اسم حیوانات که نعمت خداوند هستند استفاده کنیم و در موردشان حرف بزنیم و و نمی دانیم اگر در ایران به دنیا نیامده بودیم چه کاری باید می کردیم.

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

تا کنون، هیچ مترجمی پیدا نشده که بتواند را، از زبانی به زبان دیگر ترجمه کند !

سید احمد ثاراللهی
سید احمد ثاراللهی

با هم که قدم می‌زنیم حسودی‌اَش می‌شود آفتاب نه که هیچ‌گاه قدم نزده است با ماه! ( رضا کاظمی )

این ارسال را بازنشر کرده است.