ऌђдπįऌ
به سلامتی کلاغ قصه ها که خسته راهه و هیچ وقت به خونش نمی رسه
ऌђдπįऌ
خواستم با یکی درد دل کنم اول ازش پرسیدم سیگار داری !؟ گفت می خوای بکشی !؟ گفتم نه تو بکش تا طاقت حرفامو داشته باش
ऌђдπįऌ
شـعـرے نیـست ... وقـتـے نـه شـوق بـودنـت را دارم ... و نـه غـــم نـبــودنــت را...
ऌђдπįऌ
نـه بهـــار با هیــــــــــچ اردیبهـشـــتی نـه تابسـتان با هـیچ شـهریوری ونـه زمستان با هیچ اسفندی اندازه پایـیـز به مذاق خیابانها خوش نیامد پـائیز مــهری داشـت کـه بـــَر دل هـر خیـابان مـی نشست
ऌђдπįऌ
ما آدما!
هنوز هم مثله بچگیمون هر کی بیشتر باهامون بازی کنه
بیشتر دوسش داریم.
ऌђдπįऌ
بـہ بَــضیــامـ بــآس گــُـفـت : כرכمـ ایـــــنــہ ڪِہ כرڪِت بــہ כرכمـ نـمـیـرســـہ || (•̪●)
ऌђдπįऌ
جای قول و قرارهایمان امن است ، زیر پاهای
تو
!
ऌђдπįऌ
یک پاکت سیگار . . .
شراب به مقدار لازم . . .
یه دل پر . . .
اینجا شروع ماجراست . . .
انتهایش را خدا هم نمیداند
ऌђдπįऌ
دلتنگ كه شدي ، پيش من بيا كمي غصه هست ، باهم مي خوريم.
ऌђдπįऌ
کاش میدانستی و میفهمیدی برای داشتنت، دلی را به دریا زدم که از آب واهمه داشت
ऌђдπįऌ
تنهــایـم ... اما دلتنگ آغــوشی نیستــم خستــه ام ... ولـی به تکیـه گـاه نمـی اندیشــم چشــم هـایـم تـر هستنــد و قــرمــز ولــی رازی نـدارم چــون مدتهــاست دیگــر کسی را "خیلــی" دوست ندارم...