خواهرم من بابت مردان سرزمينم ازتو عذرميخواهم ...مرداني که غيرت را کنارگذاشته اند تعصب بردوش گرفته اند .مرداني که برتو چشم ميدرانند مرداني که با چشمان هيزشان تو را ميپايند .........مرداني که به اسم مواظبت از تو، تو را زنداني ميکنند ... ...مرداني که درخيابان آزادي را ازتو ميگيرند .مرداني که تو را وسيله اي براي فرونشاندن هوس خويش ميدانند ... خواهرم تو مواظب خودت باش،من چشمم از مردان سرزمينم خون ميگريد تو مواظب خودت باش
دختری از کوچه باغی میگذشت
یک پسر در راه ناگه سبز گشت
در پی اش افتاد و گفتا او سلام
بعد از ان دیگر نگفت او یک کلام
دختر اما ناگهان و بی درنگ
سوی او برگشت مانند پلنگ
گفت با او،بچه پروی خفن
می دهی زحمت به بانویی چو من؟
من که نامم هست آزیتای صدر
من که زیبایم مثال ماه بدر
من که در نبش خیابان بهار
میکنم در شرکت رایانه کار
دحتری چون من که خیلی خانمه
بیست و شش ساله ،مجرد،دیپلمه
دختری که خانه اش در شهرک است
کوی پنجم،نبش کوچه،نمره شصت
در چه مورد با تو گردد هم کلام
با تو من حرفی ندارم والسلام