غضنفر تا ده سال برای مادرش عزاداری می کرد . بهش میگن : آخه چقدر گریه می کنی ده سال گذشته . میگه : آخه هر وقت یادم میفته که موقع خاکسپاریش چه دست و پایی میزد جیگرم آتیش می گیره
يه ماجرا الان خوندم... جديده ... يارو مياد زنگ اف افو ميزنه ميگه ببخشيد خانوم بچه ام از فلان چيز ترسيده و غش كرده تو خيابون بي زحمت يه ليوان آب برام بيارين.. وقتي توام با نگراني و مهربوني ليوان آبو براش بردي، ميگه ميشه يه تيكه طلا بذارين توشو هم بزنين؟ ميگي چرا؟ ميگه اخه آب طلا واسه كسي كه ترسيده خوبه! بعد تا تو طلارو از دستت يا گردنت باز مي كنيو ميندازي تو آب......، طلاتو مي دزده و جيم مي شه... واقعي بودا