دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

این گروه ساخته شده تا دختر خانوما از خاطرات و تجربیات خواستگاراشون بگن و آقایونم از خواستگاری رفتناشون !!

امیدوارم گروه خوبی بشه و از تجربیات هم استفاده کنیم ...
لطفا از گذاشتن پستایِ غیر مرتبط با گروه خودداری کنید!
ممنون ...

جزئیات گروه

شناسه 1610
وضعیت فعال
- گروه عادی
- دارای مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع خانواده
ارسال 64 پست
عضو 192 کاربر
طرفدار 26 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 202
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 142
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 426

کاربران گروه

(191 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

خواستگاران
شناسه‌: 1610 · خانواده
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
گلمنگلی ❣
گلمنگلی ❣

دیروو میگف یه خواسگار داشتم 350 (واقعیا نه غلو )جا رفده بود خواسگاری بعد تو دفترشم با مشخصات همه رو یادداشت کرده بود))) بعد دوباره زنگ زده بود خونه اینا دیده بود قبلن اومده گفده بود وای ببخشید یادم رفده بود اسمتونو خط بزنم ) . . بیچاره اون پسری ک این مامانش باشه مواش رنگه دندوناش میشه اخرم عذب ا دنیا میره

فرشته
فرشته

من خعلی خواستگار دارم ولی نمیگم که ریا نشه دل بهضیا اب نیفته

الهام سادات
الهام سادات

اصلا من پسر رو ندیدم و تو شهر ما زندگی نمیکنه.......مامانش الان زنگ زده میگه پسر من از دخترتون خوشش اومده اگه اجازه بدین بیایم برای امر خیر........

گلمنگلی ❣
گلمنگلی ❣

با مامانم قهرم نفمیدم خاسگاره کی قراره بیان نامرد یه ناهماهنگیم نمکنه )) شیطونه میگه بگم بله یبارکی خلاص شَما

♪·.¸·♥•˚ž∂ℳ∂˚•♥·¸.·♪.
♪·.¸·♥•˚ž∂ℳ∂˚•♥·¸.·♪.

همسایمون 9 صبح اومده بود خونمون خواستگاری فکرکنم ترسیده بود من تا ظهر شوهر کنم

elina rasouli
elina rasouli

بعد 22 سال واسمون خواستگار اومده اونم چی ساعت 10صبح فکر کنم میخواستن صبحانه تشریف بیارن هیچیی دیگه مامانم عوض شیرینی واسشون نون و پنیر اورد

فاطمــه ﺑﺎﻧﻮ
فاطمــه ﺑﺎﻧﻮ

تو جلسه خواسگاری یادمون رف شیرینی ببریم هنوزم برادرشوهرم یادشه و میگه اون شیرینی خامه ای هایی رو که آوردیم چیکارش کردین؟

ZAHRA
ZAHRA

آخ آخ آخ انقدههههههههههههه بدم میااااااااااااااد تو اتوبوس خواستگاری میکنن...........

محمودکندلویی لاریجانی
محمودکندلویی لاریجانی

بنام خدا-سلااااااااام به همگی-عجب گروه جالب و باحالی-جالب که منم دعوت شدم-من 3 تا خواستگاری رفتم نشد چهارمی بحمدالله شد-ولی 3 تای قبلی رو شخصا نرفتم مجلس خواستگاری-بلکه ازطریق واسطه پیغام دادم که: اصلا طرف آیاحاضره باطلبه ازدواج بکنه یانه؟اگرمایل هست مراحل بعدی-اگرمایل نیست دیگه لزومی نداره بریم یا...اقدامی بکنیم--خلاصه جواب "نه" میشنیدیم ودیگه ادامه نمیدادیم-این عزیز هم که به ماجواب مثبت داد خودش از مدتها قبل دوست داشت باطلبه ازدواج کنه وهیچ شرطی نذاشت وهمه شرطهای منو براحتی قبول کردچون من ازنظرمادی درحدزیرصفربودم شرایط زندگیم بسیاردشواربود ولی قبول کردطوریکه بعضی ازاطرافیانم شک کردند نکنه عیب وایرادی داره-ولی خانمم میگه:من یک شب خیلی باخداحرف زدم وازش خواستم خودش درامرازدواج کمکم کنه ووو...خوابدیدم خواب دیدم که امام حسین برام یک پیک فرستاده که یک هدیه از طرف امام حسین هست ازش بسته رو گرفتم وهرکارکردم بازش کنم نشد پرسیدم که این هدیه چی هست پیک گفت:ازامروز بشمار 3 ماه دیگه هدیه امام حسین میآد میگه دقیقا بعداز3 ماه شمااومدی خواستگاری ومن بدون هیچ سوآل وجواب وحرفی "بله " رو گفتم

وحید
وحید

من اینقد خواستگاری رفتم کفشام پاره شده دختر خوب که پیدا نمیشه

AF.MhD......Arefeh
AF.MhD......Arefeh

vaaaaaaaay che goroohe khande dari!!!!!!akhe in che karie!!

shabnam
shabnam

یه روز توی اتوبوس بودم با دو تا از دوستام نمیدونم کجا میرفتیم ..دیدم یه خانومه خیلی داره به من نیگا میکنه همینجور زل زده بود به من خلاصه وسطای راه بودیم که خانومه رفت کنار دوستم نشست و به اطلاعات گرفتن راجب من کلی ازم تعریف کرده بودو گفته بود همون عروسیه که من میخوام بعدش شماره خواسته بود ازم دوستمم خیلی شیک از طرف من بهش گفته بود ک قصد ازدواج ندارم هیچی و من همچنان بی شوور موندم خودمم نمیدونم بهش بگم دوست یا دشمن؟ با روح و روان و احساسات ادم بازی میکنن والا

♪♫♪ محبوبـہ خـانـوم  ♫ ♫
♪♫♪ محبوبـہ خـانـوم ♫ ♫

آقا من این شبـای ِ قدر بـا مامانم رفتم مسجـد . . تازه این دوستای ِ مامانم فهمیدن مامانم دختــر داره. . بعدشم کلی خوششون اومده. . امروزم همگـی یه کنگره ای برام گذاشتن. . مامانمم با یـه کلمه همشون رو دک کرده. . -دختــر من هنوز بچس

عاطفه..!
عاطفه..!

این خاطره خواستگاری ِ من نیست مال یکی از دوستامه: قضیه اینجوریه که خونه ی دوستم ساعت 9 قرار بوده خواستگار بیاد،اما اینا مثل اینکه خیلی زودتر از 9 میان،دوستمم هنوز از کلاس برنگشته بوده،خلاصه تا اینا میان میشینن چند دقیقه بعد دوستم میرسه کلید ُ میندازه میاد تو،از راهرو به پذیرایی یه پنجره داره،واسه خوشمزگی یه دفعه سرشو از پنجره میاره تو چشماشو میبنده ادای کلاه قرمزی ُ درمیاره میگه سلام الاغ عزیز حالت چطورههه بعد همه میزنن زیر خنده بیچاره دوستم تا میبینه خواستگاره اومده آب میشه از خجالت و کلن جواب منفی میده! اما پسره از کار دختره خوشش اومده بوده گیر میده که من حتما همینو میخوام،خلاصه بعد از چند وقت ازدواج میکنن و الان 4 سال گذشته...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

یه خواستگار داشتم شاید خیلی هاتون بشناسینش ...چشمتون روز بد نبینه این اقا تا نشست من براش چای اوردم با تمام سرعت که پخش کردم چاییو ،ایشون شروع کردن به قند خوردن حالا نه یکی نه دوتا هی قند میخورد منم هی تو دلم میگفتم چقدر پر رو تشریف داره بعد خواستگار به این پر رویی ندیده بودم شده بود مجلس گرم کن خودش میگفت خودشم میخندید منم داشتم حرص میخوردم خلاصه اینکه از این اقا دوری کنید در دنبالر