@مجتبی دمشون گرم ، زدن دهن ِ همه چی رو سرویس کردن فقط معلوم نیست چجوری
@سهیل آی کیو خودم داشتم ، یه وی پی ان هم دوستم خرید امروز دو یوزر ِ خرید با هم حال کنیم
خوبه بد نیست ولی باید ازش درست استفاده بشه.اینطوری خیلی بی دلیل هستش که ما اونا رو بزاریم تو سایت.یعنی 100% ساپورت از طرف ما و 0% از طرف اونا.واسه همین باید طرح رو ساپورت لینکی کنیم.مدیر سایتهایی از قبیل زومیت تازه وارد این عرصه هستند و وبسمتر هیولا نیستن و ساپورت ازشون خوبه ولی یک طرح برای دنبالر بهتره.
مغازهداری روی شیشه مغازهاش اطلاعیهای به این مضمون نصب کرده بود؛ “تولههای فروشی“. نصب این اطلاعیهها بهترین روش برای جلب مشتری، بخصوص مشتریان نوجوان است، به همین خاطر خیلی بعید بنظر نمیرسید وقتی پسرکی در زیر همین اطلاعیه هویدا شد و بعد
از چند لحظه مکث وارد مغازه شد و پرسید: “قیمت تولهها چنده؟”
مغازه دار پاسخ داد: “هر جا که بری قیمتشو
ن از ٣٠ تا ۵٠ دلاره”.
پسر کوچک دست تو جیبش کرد و مقداری پول خرد بیرون آورد و گفت: من ٢ دلار و ٣٧ دارم. میتوانم یه نگاهی به تولهها بیندازم؟
صاحب مغازه پس از لبخندی سوت زد. با صدای سوت، یک سگ ماده با پنج توله فسقلیاش که بیشتر شبیه توپهای پشمی کوچولو بودند، پشت سر هم از لانه شان بیرون آمدند و توی مغازه براه افتادند. یکی از تولهها به طور محسوسی میلنگید و از بقیه تولهها عقب میافتاد. پسر کوچولو بلافاصله به آن توله لنگ که عقب مانده بود اشاره کرد و پرسید:
“اون تولههه چشه؟”
صاحب مغازه توضیح داد که دامپزشک بعد از معاینه اظهار کرده که آن توله فاقد حفره مفصل ران است و به همین خاطر تا آخر عمر خواهد لنگید. پسر کوچولو هیجان زده گفت:
“من همون توله رو میخرم”.
صاحب مغازه پاسخ داد: “نه، بهتره که اونو انتخاب نکنی. تازه اگر واقعاً اونو میخوای، حاضرم که همین جوری بدمش به تو”.
پسر کوچولو با شنیدن این حرف منقلب شد. او مستقیم به چشمان مغازه دار نگریست و در حالی که با تکان دادن انگشت سبابه روی حرفش تاکید میکرد گفت:
“من نمیخوام که شما اونو همین جوری به من بدید. اون تولههه به همان اندازه تولههای دیگه ارزش داره و من کل قیمتشو به شما پرداخت خواهم کرد. در واقع، ٢ دلار و ٣٧ سنت شو همین الان نقدی میدم و بقیه شو هر ماه پنجاه سنت، تا این که کل قیمتشو پرداخت کنم”.
مغازه دار بلافاصله گفت: “شما بهتره این توله رو نخرید، چون اون هیچوقت قادر به دویدن و پریدن و بازی کردن با شما نخواهد بود”.
پسرک با شنیدن این حرف خم شد، با دو دست لبه شلوارش را گرفت و آن را بالا کشید. پای چپش را که بدجوری پیچ خورده بود و به وسیله تسمهای فلزی محکم نگهداشته شده بود، به مغازه دار نشان داد و در حالی که به او مینگریست، به نرمی گفت:
“می بینید، من خودم هم نمیتوانم خوب بدوم، این توله هم به کسی نیاز داره که وضع و حالشو خوب درک کنه”!
امروز مامانم گفت چایی درست کنم ، رفتم چایی بذارم حواسم پرت بود چایی خشک رو ریختم توی ِ کتری !! اومدم آب ِ کتری رو خالی کنم دستش شکست !!!! اومدم دوباره کتری رو آب کنم دیدم آب شیرین نداریم !!!!! اگه میرفتم آب بیارم که دبه ها هم سوراخ بودن دیگه بیخیال شدم ُ با یه خنده بیخیال شدم
گلاب به روتون سرویس بهداشتی بودم ، اومدم بیرون جوگیر شدم دوییدم تو آشپزخونه از روی اُپن پریدم که خانواده رو بترسونم که وفتی رسیدم زمین ... ؛ هیچی دیگه دختر ِ همسایمون اومده بود خونمون نشسته بود زیر اُپن ؛ رسما آبرومون رفت
" شهدایی که در این عکس دیده میشوند: محمدحسین اکرمی، محمدی قاری قرآن، فرج اله پیکرستان، محمدرضا صالح نژاد، حسین غیاثی، عبدالرضا شریفی پور، حمید کیانی، حسین انجیری، مصطفی معیری، سعید سعاده، امیر پریان، محمود دوستانی و عبدالمحمد خیرعلی مشاک. "
هر چند کمتر از تاریخ سنگ قبر آدم عمر میکنه ./
13 سال و 2 ماه و 1 روز و 21 ساعت و 35 دقيقه قبلاز دسته ی " نوشته نشده ها " از وبلاگ ِ " سنگِ قبر " ./
13 سال و 2 ماه و 1 روز و 21 ساعت و 34 دقيقه قبلهنو سنگ ِ قبر خالیه ؛ بمیرم پرش میکنم ./