( برگی از خاطرات شیخ حجی )یه شب دعوامون اونقدر بالا گرفت که بابام گفت برو بیرون از این خونه! منم رفتم تو اتاقم کوله پشتیمُ جمع کردم.اومدم بزنم بیرون دیدم شاشم میاد.دسشویی بیرون در ورودی بود.هیچی درُ کوبیدم بهمُ و سریع رفتم تو دسشویی. بعد که من دسشویی درومدم انگار خدا منو دوباره بهشون داده بود.خعلی خوشحال شدن!
هر چند کمتر از تاریخ سنگ قبر آدم عمر میکنه ./
13 سال و 2 ماه و 2 روز و 11 ساعت و 28 دقيقه قبلاز دسته ی " نوشته نشده ها " از وبلاگ ِ " سنگِ قبر " ./
13 سال و 2 ماه و 2 روز و 11 ساعت و 27 دقيقه قبلهنو سنگ ِ قبر خالیه ؛ بمیرم پرش میکنم ./