#امروز : توی تاکسی من ُ راننده بودیم، یکم حرف زدیم ، یکم ساکت بودیم زیر لب گفت " #خدایا خسته شدم " ، گفتم "خسته نباشید" زد زیر ِ خنده ، میگم " چیه مگه تا ما آدما بفهمیم خدا بهمون گفته خسته نباشید خیلی طول میکشه" ... خیلی آروم با هم درد ُ دل کردیم ، پارسال میخواسته ازدواج کنه که مثل همه ی آدمای دنیا پولش رو بالا کشیده بودن ، چقدر درد داشت ... (دوباره قضیه ی اینکه از سنم مسن تر نشون میدم ./) منم که پیر شدم رفت ؛ ولی #خدایا خسته نشدم هنوز : )
مامور اومد گفت اینجا قلیون نکشید ، دوستام داشتن میرفتن بالای کوه که آلاچیق بودُ اونجا ... ؛ آقا من داشتم از پایین بچه هارو میدیدم ، مثل عوامل ریگی داشتن توی کوه پخش میشدن
هر چند کمتر از تاریخ سنگ قبر آدم عمر میکنه ./
13 سال و 2 ماه و 4 روز و 12 ساعت و 25 دقيقه قبلاز دسته ی " نوشته نشده ها " از وبلاگ ِ " سنگِ قبر " ./
13 سال و 2 ماه و 4 روز و 12 ساعت و 24 دقيقه قبلهنو سنگ ِ قبر خالیه ؛ بمیرم پرش میکنم ./