شما یا تاریخ نخوندی خواهر من یا اینکه تاریخو از جایی خوندی که معتبر نیست ، آیه قرآن هم هست که به پیامبر میگه به زنهات و زنان با ایمان بگو "جلباب" هاشون رو به خودشون نزدیک کنن.
1.اینجا اسمی از حضرت زهرا یا دختر پیامبر نیومده ، نیشون میده جلباب حضرت زهرا مناسب بوده
2.جلباب رو طبق تفسیر لغت عربی به چیزی میگن که شبیه به یه مقنعه ی بلند تا نزدیک زانوهاس ...
داوری دیگه با خودت
تا نزدیک زانو ؟! اگه همچین چیزی بوده که زنا نمی تونستن هیچ کاری انجام بدن که !!! مقنعه دیگه نهایتش مثل مقنعه مردم مالزی تا حدود کمر میتونه باشه نه زانو!
نه دیوونه حرف منظور نیست.میخواستم حالا باید بیام بگم ببخشید که بهت سر نزدم
یا مرسی که بهم سر زدی؟
بین این دوتا جواب مونده بودم برادرِ من.واس اون پرسیدم
در این گرمای تابستان ، وقتی پیچیده میشوم میان سیاهی چادرم ، تنها دلخوشی ام اینست که عرق روی پیشانیم عرق شرم نیست ، عرق بندگیست ............ این تاج بندگی را به دنیایی نمیدهم....... { دَمشون حیدری }
اخم میکنه دلم بین ابروهاش له میشه | غصه هام تارهای سفید روی سرش | قصه هام شده چین و چروک صورتش | دردم درد زانو هاش | کاری به دنیا ندارم بهشتم به گرمی دستاشه | میگه شیرین ترین روزش تولدم بود | سخت ترین روزم خوابشه ... #مامان قشنگ ترین اسم رو وقتی تو صدام میکنی میشنوم ... / { بی قافیه های مـ ـن }
" خاطره ای از یکی از اساتید قدیمی دانشگاه شریف ـ دانشکده متالورژی: یک بار داشتم برگههای امتحانی را تصحیح میکردم. به برگهای رسیدم که نام و نام خانوادگی نداشت. با خودم گفتم ایرادی ندارد. بعید است که بیش از یک برگه نام نداشته باشد. از تطابق برگهها با لیست دانشجویان صاحبش را پیدا میکنم. تصحیح کردم و 17/5 گرفت. احساس کردم زیاد است. کمتر پیش میآید کسی از من این نمره را بگیرد. دوباره تصحیح کردم. 15 گرفت. برگهها تمام شد. با لیست دانشجویان تطبیق دادم. اما هیچ دانشجویی نمانده بود ... تازه فهمیدم که "کلید" آزمون را که خودم نوشته بودم تصحیح کردهام ... "
یه زمانی رفتن جنگ نه برای کورشِ کبیر ، برای حرف ِ رهبرشون ، نه برای آزادیی که بوی ِ فساد بده ، برای آزادی ِ اسلامی ، پای ِ حرفشون میشینی نمیگن اینجا گلستون ِ ، ولی از اون خواری و ذلت کشیدن بیرون مملکت رو ، هر چند آدمایی هستن که سر ِ پستشون گند میزنن ، همه جانبازا از این قساد دینی و وجدانی خستن ، همشون جنگیدن که نه فا#حشه ای باشه نه حروم خوری ... روز جانباز به همه ی جانبازا و خانواده های عزیزشون مبارکــــ ...
" داشتـــــــم تــــــــو جـــبهه مصـاحبه می گرفتم کنارم وایستاده بود که یهوُ خــُمپاره اومد ُ " بــــومـــــممممب " . . . نگاه کردم دیدم ترکش بهش خورده ُ افتاده زمین . دوربین ُ برداشتم رفتم سراغش . بهش گفتم : تو این لحظات آخر زندگی اگه حرفی صحبتی داری بگو ... وقــتی داشت اشهد ُ شهادتین ُ زیر لبش زمزمه می کرد گفت : من از امت شهید پرور ایران یه خواهش دارم.اونم اینه که وقتی کمپوت می فرستید جبهه خواهشا پوستش ُ نکنید! بهــش گفتم :بابا این چه جمله ایه !؟ قراره از تلویزیون پخش بشه ها... یه جمله بهتر بگو برادر ... با همون لهجه ِ ی ِ اصفهانیش گفت : اخوی آخه نمی دونی تا حالا سه دفعه به من " رب ِ گوجه " افتاده !!! "
هر چند کمتر از تاریخ سنگ قبر آدم عمر میکنه ./
13 سال و 2 ماه و 3 روز و 14 ساعت و 27 دقيقه قبلاز دسته ی " نوشته نشده ها " از وبلاگ ِ " سنگِ قبر " ./
13 سال و 2 ماه و 3 روز و 14 ساعت و 26 دقيقه قبلهنو سنگ ِ قبر خالیه ؛ بمیرم پرش میکنم ./