شکارچی دوربین را به همراهش داد. گفت:
- آن آهو را که میچرد خوب نگاه کن. ببین که چگونه خواهد دوید
همراه، دوربین را روی حیوان فوکوس کرد. سرعت گلوله از صدای ِ تفنگ بیشتر بود. گلوله ساقهی علفی را که نزدیک پوزهی ِ آهو بود کند و بلند کرد و گلهای ریشهاش را افشاند. آهو تکانی به خود داد و دوید.
شکارچی گفت:
- دیدی؟ میل به حیات و زنده ماندن بر لذت علف چربید. حالا دوربین را کنار بگذار. چند دقیقهای صبر میکنیم.
زمان گذشت. حیوان برگشت. شکارچی گفت:
- از نو نگاه کن
همراه دوربین را روی حیوان میزان کرد. شکارچی گفت:
- حالا چه میبینی؟
همراه گفت:
- دارد میچرد
شکارچی گفت:
- فرار کرد که زنده بماند که برگردد که دوباره بچرد.
همراه چیزی نگفت. به تماشای آهو مشغول بود. شکارچی گفت:
- چنین حیوانی مستحق مرگ نیست؟
سرعت گلوله از صدای تفنگ بیشتر بود. گلوله لیسه زیر گردن ِ آهو را برد و حیوان به پهلو بر زمین افتاد. میان ِ پوزهاش چند ساقه علف ِ نجویده بود.
"و اگر از آنان بپرسی که چرا علیه اسلام گفتار و کردار داشتید خواهند گفت که ما فقط شوخی و بازی میکردیم.بگو:آیا خدا و آیات و فرستاده اش را مسخره می کردید ؟" #سوره توبه آیه ی 65 { دوستان اگه قبول دارید باز نشر کنید }
همان لحظه پسرم وارد اتاق شد و گفت که بابا وقتش است که مامان را بغل کنی و بیرون بیاوری. برای او دیدن اینکه پدرش مادرش را بغل کرده و بیرون ببرد بخش مهمی از زندگیش شده بود. همسرم به پسرمان اشاره کرد که نزدیکتر شود و او را محکم در آغوش گرفت. صورتم را برگرداندم تا نگاه نکنم چون میترسیدم در این لحظه آخر نظرم را تغییر دهم. بعد او را در آغوش گرفته و بلند کردم و از اتاق خواب بیرون آورده و به سمت در بردم. دستانش را خیلی طبیعی و نرم دور گردنم انداخته بود. من هم او را محکم در آغوش داشتم. درست مثل روز عروسیمان.
اما وزن سبکتر او باعث ناراحتیم شد. در روز آخر، وقتی او را در آغوشم گرفتم به سختی میتوانستم یک قدم بردارم. پسرم به مدرسه رفته بود. محکم بغلش کردن و گفتم، واقعاً نفهمیده بودم که زندگیمان صمیمیت کم دارد. سریع سوار ماشین شدم و به سمت شرکت حرکت کردم. وقتی رسیدم حتی در ماشین را هم قفل نکردم. میترسیدم هر تاخیری نظرم را تغییر دهد. از پلهها بالا رفتم. معشوقهام که منشیام هم بود در را به رویم باز کرد و به او گفتم که متاسفم، دیگر نمیخواهم طلاق بگیرم.
او نگاهی به من انداخت، تعجب کرده بود، دستش را روی پیشانیام گذاشت و گفت تب داری؟ دستش را از روی صورتم کشیدم. گفتم متاسفم. من نمیخواهم طلاق بگیرم. زندگی زناشویی من احتمالاً به این دلیل خستهکننده شده بود که من و زنم به جزئیات زندگیمان توجهی نداشتیم نه به این دلیل که من دیگر دوستش نداشتم. حالا میفهمم دیگر باید تا وقتی مرگ ما را از هم جدا کند هر روز او را در آغوش گرفته و از اتاق خوابمان بیرون بیاورم. معشوقهام احساس میکرد که تازه از خواب بیدار شده است. یک سیلی محکم به گوشم زد و بعد در را کوبید و زیر گریه زد. از پلهها پایین رفتم و سوار ماشین شدم. سر راه جلوی یک مغازه گلفروشی ایستادم و یک سبد گل برای همسرم سفارش دادم. فروشنده پرسید که دوست دارم روی کارت چه بنویسم. لبخند زدم و نوشتم، تا وقتی مرگ ما را از هم جدا کند هر روز صبح بغلت میکنم و از اتاق بیروم میآورمت.
شب که به خانه رسیدم، با گلها دستهایم و لبخندی روی لبهایم پلهها را تند تند بالا رفتم و وقتی به خانه رسیدم دیدم همسرم روی تخت افتاده و مرده است! او ماهها بود که با سرطان میجنگید و من اینقدر مشغول معشوقهام بودم که این را نفهمیده بودم. او میدانست که خیلی زود خواهد مرد و میخواست من را از واکنشهای منفی پسرمان بخاطر طلاق حفظ کند. حالا حداقل در نظر پسرمان من شوهری مهربان بودم.
جزئیات ریز زندگی مهمترین چیزها در روابط ما هستند. خانه، ماشین، داراییها و سرمایه مهم نیست. اینها فقط محیطی برای خوشبختی فراهم میآورد اما خودشان خوشبختی نمیآورند.
سعی کنید دوست همسرتان باشید و هر کاری از دستتان برمیآید برای تقویت صمیمیت بین خود انجام دهید.
اینجا به آدما احترام میذارن ولی به مقدساتشون توهین میکنن عزیز من شما میتونی مخالف باشی و حتی از شریعتی هم بد بگی آزادی ولی حق نداری دیگه به مقدساتمون توهین کنی... یکی نوشته بود.. خدا سیبتو یکی دیگه خورده چرا دهن منو........ ما اجازه نمیدیم اینجوری درباره مقدسات صحبت بشه .
@یاس به بهههههه ، تولدت مبارک ، دیگه مامان بزرگ شدی رفــــ ، عکس ِ تولد ِ پارسال رو هم گذاشتم که گفته بودی آرزو داشتی موتور بشینی جدی جدی هم مبارکـــــــــــــــ
#می-گویند: بی حجابی بی دینی نیست. . !! دلت پاک باشه! باشه قبول...بی حجاب ،بی دین نیست...اما قبول داری کِ #حجاب از ضرورت های بارزِ دینه؟! . . حالا چجوری میشه که قلب پاک از اجرای حکم دین سرپیچی می کنه؟ . . این قلب از چه چیز پاکه؟!. . از گناه یا از اطاعت؟! . . "نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْض" رُ واسه همین #دل-پاکا گفتن دیگه! حالا نمیشه قلب ُ ظاهرت با هم پاک باشه؟ #امام-علی(علیه السلام) فرمودند: ایمان به #قلب ُ #زبان ُ #عمل است. . #حواست-ب-عملت-باشه ..
همه ی تعریفی که من از حجاب می کنم ... از حجاب به عنوان ِ یک مفهوم ِ کلیه ... پس لازمه ی این تعریف این نیست که همه ی مصادیق ِ این مفهوم ِ کلی رُ هم شامل بشه ... متوجه هستید که؟ پس اصن دیدگاه ِ شما جای بحث ندار ِ
هر چند کمتر از تاریخ سنگ قبر آدم عمر میکنه ./
13 سال و 2 ماه و 5 روز و 4 ساعت و 18 دقيقه قبلاز دسته ی " نوشته نشده ها " از وبلاگ ِ " سنگِ قبر " ./
13 سال و 2 ماه و 5 روز و 4 ساعت و 17 دقيقه قبلهنو سنگ ِ قبر خالیه ؛ بمیرم پرش میکنم ./