مامان بابام دعواشون شده بود 3 روز بود قهر بودن... بابام قبل از اینکه بیاد خونه زنگ زد بهم گفت بیا پارک سر خیابون کارت دارم!!!! رفتم گفتم جانم؟؟ برگشته میگه ببین رامین جان 3 شب هست که شام درست حسابی نخوردیم داریم هر شب نون و ماست میخوریم ، 3 شبه رو کاناپه دارم میخوابم کمرم تا نمیشه پدرم درومده!!! گفتم خوب چیکار کنم؟؟ دعوا نکنین خوب ، برگشته میگه ببین عزیزم باید یه فداکاری این وسط اتفاق بیوفته!!! گفتم بابا حرفات بـــــــــــــــو داره یعنی چی؟؟؟؟ برگشته میگه مامانت از قهرمان بازی خیلی خوشش میاد، تو باید الان که رفتیم خونه با مامانت الکی جر و بحث کنی بعد من بلند شم بزنم تو گوشت بگم ببند دهننتو به مامنت از گل نازکتر نباید بگی ، مثل این فیلما که ارازل اوباش دختررو اذیت میکنن فردین میره دختررو نجات میده :-> من: بابای متوهمه داریم؟؟؟ انگار میخواد مخ مامانرو بزنه واسه اولین بار!!! ارازل اوباش هم شدیم!!!
اینایی که همه پیج ها رو لایک می کنند ... همونایی ان که همیشه خنده رو لباشونه .... همیشه با یه تبسم نیگات میکنن ! خيلى دوست داشتنى اند !! خیلییم خوشگل و خوشتیپن !!! حالا خواستین این رو لایک نکنین
روزی یکی از مریدان خدمت شیخ رسید . شیخ در او نظر کرد و گفت : ای مرید ! دانی آن چیست که دراز است و از مردان آویزان است و حرف نخستش "ک" باشد ؟ مرید درنگی کرد و سر در جیب خجالت فرو برد ! شیخ خنده سر داد و فرمود : ای احمق منحرف ! آن " کراوات " است . یاران از این بذله ی شیخ خندان شدندی . خشتک به کف و کراوات به دندان، خود را به در و دیوار کوفتندی تا جان دادندی !!!
اگرم سر نزنه ......
13 سال و 27 روز و 18 ساعت و 42 دقيقه قبلیا دیگه براش مهم نیستی !
یا اینکه تو اولویت بندیش اومدی سطوح پایین !
یا اینکه سرش شلوغه !
که ما همون آخری رو فرض می کنیم
ایول داری....
12 سال و 11 ماه و 16 روز و 15 ساعت و 41 دقيقه قبلمَـن کهِ هَمیشه ِ بِت سَر می زَنَم
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 4 ساعت و 3 دقيقه قبلمرسی روزیتا ..ممنونم از محبتت ...
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 4 ساعت قبل