داشتم با ارامش ِ کامل تو دنبالر میگشتم که یهو صدای ِ جیغ ِ خفیفی بگوشم خورد دیدم لبتاپ بیچارمه گفت آینور خجالت نمیکشی از ساعت 3 بعد از ظهر اومدی اینجا بسه دیگه دختر یذره هم کلید رو بده دست بقیه بدو برو خونتون خوش باشید مهربونا
زنه از سرد بودنِ شوهرش شاکی بوده،واسه همین میره پیش دکتر
که برای شوهرش قرص تقویت جنسی بگیره!
دکتر یه بسته قرص بهش میده، میگه:
... هر روز صبح یه دونه از این قرصا رو حل کن تو چای شوهرت؛تا بخوره!
فردا صبح زنه یکی از قرصارو یواشکی میندازه تو چای شوهرش!
مرد صبحانه شو که میخوره دست زنشو میگیره میبره تو اتاق خواب و ....
بعد هم شاد و شنگول میره سر کار!
فرداش زنه که کلی خوشش اومده بوده،دو تا قرص میندازه تو چای شوهرش!
شوهره صبحانه رو نصفه نیمه میخوره و دست زنشو میکشه و میبره تو اتاق!
اونروز هم اصلا سرکار نمیره و تا شب تو اتاق خواب فعالیت میکنه!
روز سوم زنِ طمعکار!! هرچی قرص بوده رو خالی میکنه تو چای شوهرش!
یکی دو هفته بعد دکتر معالج! تصمیم میگیره یه خبری از اونا بگیره!
زنگ میزنه و یه پسر کوچولو گوشی رو برمیداره.
دکتر : پسرم همه چی تو خونه تون روبراهه؟!
پسر بچه : دکتر جون همینقدر بهت بگم که
مادرم مُرده! خاله م حامله ست! زنِ همسایه مون بیمارستانه!
! بابام هم تو کوچه ست
و لخت داره دنبال چن تا گربه میدوه
اگرم سر نزنه ......
13 سال و 27 روز و 20 ساعت و 43 دقيقه قبلیا دیگه براش مهم نیستی !
یا اینکه تو اولویت بندیش اومدی سطوح پایین !
یا اینکه سرش شلوغه !
که ما همون آخری رو فرض می کنیم
ایول داری....
12 سال و 11 ماه و 16 روز و 17 ساعت و 42 دقيقه قبلمَـن کهِ هَمیشه ِ بِت سَر می زَنَم
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 6 ساعت و 4 دقيقه قبلمرسی روزیتا ..ممنونم از محبتت ...
12 سال و 11 ماه و 2 روز و 6 ساعت و 1 دقيقه قبل