ألا یا أیها السّاقی! أدر کأساً وناوِلها! / که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکلها //// به بوی نافهای کآخر صبا زان طره بگشاید / ز تاب جعد مشکینش، چه خون افتاد در دلها! //// به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید! / که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزلها //// مرا در منزل جانان چه امن و عیش , چون هر دم / جرس فریاد میدارد که «بربندید محملها» //// شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل / کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها؟ //// همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخِر / نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفلها؟ //// حضوری گر همیخواهی از او غایب مشو حافظ! / متیٰ ما تلق من تهویٰ، دعِ الدنیا و اهملها @Hami
آرزویم این است که نتراود اشک ز چشمت هرگز / مگر از شوق زیاد / و / نشیند لبخند به سراپای وجودت هر وقت / دوست دارم که به پهنای شب و روز تو عاشق باشی / عاشق آنکه تو را می خواهد / وبه لبخند تو از خویش رها می گردد / و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد @Hami
عاشختم
14 سال و 2 ماه و 25 روز و 22 ساعت و 40 دقيقه قبلیدونھ ای :*

14 سال و 2 ماه و 25 روز و 22 ساعت و 39 دقيقه قبلخودت یه دونه ای
14 سال و 2 ماه و 23 روز و 16 ساعت و 25 دقيقه قبل