یکی از فانتزیام اینه که داف دانشگاه بخوره زمین همه بهش بخندن...بعد من برم دستمو دراز کنمو بگم بلند شو عزیزم...تا حالا سقوط یک فرشترو ندیده بودم...و در حالیکه اشک تو چشای اون دافه جمع شده حراست دانشگاه یکی از آهنگای آروم انریکرو بذاره و منو دافه تو افق محو بشیم...دوستامم ازمون فیلم بگیرن...به بچه های محل نشون بدن پرچمم بره بالا
داشتم بازی کامپیوتری میکردم و تو یه مرحله گیر کرده بودم تا میومدم جُم بخورم دشمن منو میکشت! خواهرم خیلی جــــــــدی گفت بیخیال بابا!! شاید سرنوشت یارو اینه که بمیره! یعنی من
آقا من خیلی دوست داشتم تو زندگیم یه قضیه ای پیش بیاد که من به طرف مقابلم بگم : ببین . هزینه اش اصلا برام مهم نیست. من فلان چیز رو میخوام . توف تو این شانس که اصن پیش نمیاد این چیزا
babak
13 سال و 5 ماه و 3 روز و 8 ساعت و 35 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 3 روز و 8 ساعت و 34 دقيقه قبل