دلم را به هوای خوش پر دادم...
گفتم که آزادش از غصه ها کنم...
به هوای دل دیگر تا اوج رفت...
ندانست که هر دلی، دل نیست...
بلکه گرگیست در لباس میش...
یا که بازیست در آسمان خویش...
جدی ااااااااااااااااااااااااااااااا ان یادم اومد زل زده بودی تو چشام مایتا به هم تو دستت اماده پرت کردن اره یادم اومد مگه میشه یادم بره مگه از جونم سیر شدم من