دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza

این قافله عمر عجب میگذرد در یاب دمی که از طرب میگذرد درباره »
Alireza
مرد - مجرد
امتیاز: 4799

دنبال‌شدگان

(326 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(342 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Alireza

میان ... من ای مانده ام... جا از ... راه ...

♥ღ سکوت زندگی♥ღ
♥ღ سکوت زندگی♥ღ

بدرود دوستان خسته نباشید

Alireza
Alireza

صبح يکشنبه - گرمي خرداد - دودي از کومه - عطري از جنگل - بر ساحل - کبود تند آب - خط اندام ها ، رها از خواب ...صبح بخیر...

♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪

روزگارتون خـــــــــــــــوش

☆★ shima ☆★
☆★ shima ☆★

@آزاده ههههههو دو دره باز، ههههههو دو در باز، دروغ نساز، قصه نباف ،چاره نساز ،آخر خط تو باختی باز ، رو دودره دودرم کردی ، بروبرو زدی در به درم کردی ای نامررررررررررد تنها خوووووووووووووری

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

تمام هایم در ... تو بود...

Alireza
Alireza

پرنده - چندان به اوج رفت که پنداشت - در چاه آسمان - پرواز می کند . - پرنده - در نی نی دو چشم عقابی - نخجیر شد - خواب - پرنده : - قله ی پرواز - در پنجه های مرگ - تعبیر شد

Alireza
Alireza

تشنه ام چون کویر تبداری - که زبان می کشد به سینه ی آب . - نه امیدی که چشمه ای یابم - نه فریبی که ره برم به سراب . - در دلم سنگ تیره گون خطا . - در گلو - عقده های پوزش لال . - در سرم خاطرات بی سامان

Alireza
Alireza

وصل تو کجا و من مهجور کجا... دردانه کجا حوصله مور کجا ...هر چند ز سوختن ندارم باکی ...پروانه کجا و آتش طور کجا

Behrooz
Behrooz

سر جلسه امتحان به یه دختره 5 تا سوال رسوندم اومد بیرون محوطه دانشگاه ماچم کرد! الان عذاب وجدان دارم که چرا برگمو بهش ندادم اصن یه وضی

amirhosein
amirhosein

خدایش دقت کردید وقتی یک پست تعداد لایکش زیاده بقیه ام اون را لایکش میکنند....؟؟؟

♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪

بُشو بُشو من تو رو نخوام سیایی من تو رو نخوام..

ᵧₒᵤ¸✿♫علی 禅✿.。.:*.
ᵧₒᵤ¸✿♫علی 禅✿.。.:*.

دوستان عزیز شب بخیر.... سرعت نت عذابم میده

ᵧₒᵤ¸✿♫علی 禅✿.。.:*.
44.gif ᵧₒᵤ¸✿♫علی 禅✿.。.:*.

@Alireza و @رویـــــــــا و @MaRyaM

Alireza
Alireza

من - شب را به تیغ صبح بریدم - و روز را - در قابی از طلا - آویختم به روزن تقویم زندگی...صبح بخیر...

آزاده
آزاده

@((¯`»._.«¦¤¦*Lena*¦¤¦»._.«´¯)) یکی از ارزوهام اینه که یه روزی مدیر خونه قبلیمون شم بعددددددش م.ر.م رو مسدوود کنم

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.