دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza

این قافله عمر عجب میگذرد در یاب دمی که از طرب میگذرد درباره »
Alireza
مرد - مجرد
امتیاز: 4799

دنبال‌شدگان

(326 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(342 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Alireza

میان ... من ای مانده ام... جا از ... راه ...

Alireza
Alireza

موجی از است ... می بارد دل ... بیا و بر دل بگذار... بلکه گیرد طوفانی دل...

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

@♪★☂sadaf_daryayi☂★♪ زندگي شايد آن لبخندي ست، که دريغش کرديم زندگي زمزمه پاک حيات ست، ميان دو سکوت زندگي، خاطره آمدن و رفتن ماست.

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

@Elahe باز باران باريد، خيس شد خاطره ها مرحبا بر دل ابري هوا، هر کجا هستي باش آسمانت آبي و تمام دلت از غصه ي دنيا خالي

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Alireza
Alireza

این سایه من بود که می گفت با تو- من نمی گویم که با من باش- و ایمن باش- با من ایمن از نگاه چشم شور و شوخ دشمن باش- گفتی که بود؟- این سایه من بود- این سایه من بود که نومید می گردید- در کوچه باغ خاطرات خویش -

Alireza
Alireza

آخر من هم خواهم ... از تو که چون ... و رو به ... از خود که چون ... و رو به ... و من برای به تو همه ی روز ، و خود را می کنم... بعد بدون اینکه کنم باز به خود میرسم و روز از ...

Alireza
Alireza

در ... زیر است ... که هر لحظه با می شود...

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

وصل تو کجا و من مهجور کجا... دردانه کجا حوصله مور کجا ...هر چند ز سوختن ندارم باکی ...پروانه کجا و آتش طور کجا

Alireza
Alireza

روزگاری از خو را می کنم ... که برای ... موهایم را می کند...

Alireza
Alireza

من - شب را به تیغ صبح بریدم - و روز را - در قابی از طلا - آویختم به روزن تقویم زندگی...صبح بخیر...

Alireza
Alireza

در ما روز آغاز شد . - محراب مر خواند و به ستایش ایستادم - زمین پر از دوستی است و کشتزاران - شاداب باران برکت - دیشب درختان زیباترین شعرشان را - سرودند

Alireza
Alireza

فنای من هستی دوباره ست - و زندگی من دوپاره ست : - آن دم که آمدم و نبودم - و آنگاه که می روم و هستم . - پس من در تو زاده می شوم - ای هسته ی هستی. - و تو را چون غباری ، می تکانم - ای نیسته ی نیستی . - وقتست که خاک ، هسته را برباید و ابر پلک بگشاید .

Alireza
Alireza

پرنده - چندان به اوج رفت که پنداشت - در چاه آسمان - پرواز می کند . - پرنده - در نی نی دو چشم عقابی - نخجیر شد - خواب - پرنده : - قله ی پرواز - در پنجه های مرگ - تعبیر شد

Alireza
Alireza

آری ؛ ترانه بود نگاهت - در شبنم و ترانه ی بلدرچین - با دست پینه بسته چه نجوا کرد؟ - آن خاک آفتاب - اینک همیشه تو می آئی - با روشنای چشم پر آهنگت

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

بعضي از نگاه ها، صداي قشنگي دارند...

Alireza
Alireza

شنیده بودم که از بریده... اما کن این دفعه دنیا هم از من ...