دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza

این قافله عمر عجب میگذرد در یاب دمی که از طرب میگذرد درباره »
Alireza
مرد - مجرد
امتیاز: 4799

دنبال‌شدگان

(326 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(342 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Alireza

میان ... من ای مانده ام... جا از ... راه ...

Alireza
Alireza

با باد، دلم گفت که بادا بادا/ با یار بگو و هر چه بادا بادا /کآن کس که مرا ز صحبتت کرد جدا/ شب با غم و رنج روز بادا بادا

Alireza
Alireza

آمد سحری ندا ز میخانه ما /کای رند خراباتی دیوانه ما/ برخیز که برکنیم پیمانه ز می /ز آن پیش که پر کنند پیمانه ما

Alireza
Alireza

از چرخ به هر گونه همی‌دار امید/وز گردش روزگار می‌لرز چو بید/ گفتی که پس از سیاه رنگی نبود/پس موی سیاه من چرا گشت سفید

Alireza
Alireza

این گل ز بر همنفسی می‌آید/ شادی به دلم از او بسی می‌آید/ پیوسته از آن روی کنم همدمی‌اش /کز رنگ وی‌ام بوی کسی می‌آید

Alireza
Alireza

لب باز مگیر یک زمان از لب جام/ تا بستانی کام جهان از لب جام/ در جام جهان چو تلخ و شیرین به هم است/ این از لب یار خواه و آن از لب جام

Alireza
Alireza

با می به کنار جوی می‌باید بود /وز غصه کناره‌جوی می‌باید بود /این مدت عمر ما چو گل ده روز است /خندان لب و تازه‌روی می‌باید بود

Alireza
Alireza

نی قصهٔ آن شمع چگل بتوان گفت/ نی حال دل سوخته دل بتوان گفت/ غم در دل تنگ من از آن است که نیست /یک دوست که با او غم دل بتوان گفت

Alireza
Alireza

بر گیر شراب طرب‌انگیز و بیا/ پنهان ز رقیب سفله بستیز و بیا /مشنو سخن خصم که بنشین و مرو /بشنو ز من این نکته که برخیز و بیا