دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza

این قافله عمر عجب میگذرد در یاب دمی که از طرب میگذرد درباره »
Alireza
مرد - مجرد
امتیاز: 4799

دنبال‌شدگان

(326 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(342 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Alireza

میان ... من ای مانده ام... جا از ... راه ...

Alireza
Alireza

می خور که ظریفان جهان را دردی/ برگرد بناگوش ز می بینی خو/ی تا کی گویی توبه شکستم هی هی /صد توبه شکستم به که یک کوزهٔ می

Alireza
Alireza

گفتی که چو راه آشنایی گیری/ اندر دل و جان من روایی گیری/ کی دانستم که بی‌وفایی گیری/ در خشم شوی کم سنایی گیری

Alireza
Alireza

ای عقل اگر چند شریفی دون شو/ وی دل زدگی به گرد و خون در خون شو/ در پردهٔ آن نگار دیگرگون شو/ با دیده درآی و بی زبان بیرون شو

Alireza
Alireza

بد کمتر ازین کن ای بت سیمین‌تن /کایزد به بدت باز دهد پاداشن/ یکباره مکن همه بدیها با من /لختی بنه ای دوست برای دشمن

Alireza
Alireza

رومی سخن کفر نگفته ست و نگوید/ منکِر نشویدش/ کافر بود آن کس که به انکار برآمد/ از دوزخیان شد

Alireza
Alireza

بالجمله هم او بود که می آمد و می رفت/ هرقرن که دیدی /تا عاقبت آن شکل عرب وار برآمد /دارای جهان شد

Alireza
Alireza

حقا که هم او بود اندر ید بیضا/ می کرد شبانی /در چوب شد و بر صفت مار برآمد/ زان فخرِ کیان شد

Alireza
Alireza

گه نوح شد و کرد جهانی به دعا غرق/ خود رفت به کشتی/ گه گشت خلیل و به دل نار برآمد/ آتش گل از آن شد

Alireza
Alireza

یک شب غم هجران تو ای جان جهان/ با هشت زبان بگفتم ای کاهش جان/ موسوم همه جان شد آن راز جهان/ با هشت زبان راز نماند پنهان

Alireza
Alireza

با خوی بد تو گر چه در پرخاشیم/ باری به غمت به گرد عالم فاشیم/ چون نزد تو ما ز جملهٔ اوباشیم /سودای تو می‌پزیم و خوش می‌باشیم

Alireza
Alireza

هر چند بسوختی به هر باب مرا/ چون می‌ندهد آب تو پایاب مرا/ زین بیش مکن به خیره در تاب مرا/ دریافت مرا غم تو، دریاب مرا

Alireza
Alireza

دیر است که دلدار پیامی نفرستاد/ ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد/ صد نامه فرستادم و آن شاه سواران/ پیکی ندوانید و سلامی نفرستاد.............سلام به همه دوستان

Alireza
Alireza

عمری است که تیر زهر را آماجم/ بر تارک افلاس و فلاکت، تاجم/ یک شمه ز مفلسی اگر شرح دهم /چندان که خدا غنی است، من محتاجم

Alireza
Alireza

گفتیم: مگر که اولیاییم، نه‌ایم/ یا صوفی صفهٔ صفاییم، نه‌ایم/ آراسته ظاهریم و باطن، نه چنان/ القصه، چنانکه می‌نماییم، نه‌ایم

Alireza
Alireza

آن حرف که از دلت غمی بگشاید/ در صحبت دل شکستگان می‌باید/ هر شیشه که بشکند، ندارد قیمت/ جز شیشهٔ دل که قیمتش افزاید