Alireza
از ما که گذشت ولي به ديگري موقتي بودنت را گوشزد کن تا از همان اول فکري به حال جاي خاليت کند . . .
Alireza
تمام مزرعه کافر صدايش مي زدند گل آفتابگردان کوچکي که عاشق باران شده بود
Alireza
اول کنم اندیشه ای تا برگزینم بیشه ای/ انگه به یک پیمانه می ،اندیشه را باطل کنم
Alireza
در پیش بی دردان چرا فریاد بی حاصل کنم/ گر شکوه ای دارم ز دل با یار صاحب دل کنم
Alireza
چه بخواهی چه نخواهی...راستگویی هم افسانه شد...
Alireza
Forget injuries, but never forget kindness
Alireza
همه احساس میکنن هر آن کس که زیباست مهربان است دریا زیباست ولی سیلی به صخره های ساحل میزند
Alireza
او که میرود ، برای همیشه هم می رود .و آنقدر تنها می شوی که حتی نام روزها را فراموش میکنی و گذشت زمان را احساس نمی كنی ، از صدای تیك تیك ساعت بیزار می شوی و با آنكه تنگ دل تو شكست اما ماهیش آزاد نشد.
Alireza
نه یک نخ نه یک پاکت نه یک عمر تا خودم نسوزم آرام نمیگیرم!!!!!!!!!!
Alireza
مرا به گردهمایی ابرها ببرید به خلوتی که در آن حرف، حرف باران است.............
Alireza
بیا ای همنشین سرد پاییز / به آواهای شب هایم درآمیز / بیا ای رنگ مهتاب بلورین / تو شعری تازه در من برانگیز .
Alireza
امروز به شهر دل پریشان ماییم/ ننگ همه دوستان و خویشان ماییم/ رندان و مقامران رسوا شده را /گر میطلبی، بیا، که ایشان ماییم
Alireza
از حجاب عشق نتوانیم بالا کرد سر /در تماشاگاه لیلی بید مجنونیم ما
Alireza
این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت/ چون آب به جویبار و چون باد به دشت/ هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت/ روزی که نیامدهست و روزی که گذشت
Alireza
شب که صحبت به حدیث سر زلف تو گذشت /هر که برخاست زجا، سلسله بر پا برخاست !