Alireza
نامت شنوم، دل ز فرح زنده شود /حال من از اقبال تو فرخنده شود/ وز غیر تو هر جا سخن آید به میان /خاطر به زار غم پراگنده شود
Alireza
یوسف رویی، کزو فغان کرد دلم /چون دست زنان مصریان کرد دلم/ ز آغاز به بوسه مهربان کرد دلم /امروز نشانهٔ غمان کرد دلم
Alireza
در رهگذر باد چراغی که تراست /ترسم که: بمیرد از فراغی که تراست/ بوی جگر سوخته عالم بگرفت /گر نشنیدی، زهی دماغی که تراست!
Alireza
پیری دیدم به خانهٔ خماری/ گفتم نکنی ز رفتگان اخباری/ گفتا می خور که همچو ما بسیاری /رفتند و خبر باز نیامد باری
Alireza
مرا دل از غمت درياي خونست /تو حال من نمي پرسي که چون است
Alireza
گاه این نازک دلم ، یاد رویت میکند / گاه با دیدار گل ، یاد بویت میکند / گاه با دلواپسی ، کنار پنجره / از هزاران قاصدک ، پرس و جویت میکند
Alireza
این کوزه چو من عاشق زاری بوده است /در بند سر زلف نگاری بودهست/ این دسته که بر گردن او میبینی /دستیست که برگردن یاری بودهست
Alireza
ماییم و می و مطرب و این کنج خراب /جان و دل و جام و جامه پر درد شراب /فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب/ آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب
Alireza
شب فرو می افتد - ومن تازه می شوم - ازاشتیاق بارش ِشبنم - نیلوفرانه - به آسمان دهان باز می کنم - ای آفریننده ی شبنم وابر - آیا تشنگی مرا پایان می دهی ؟ - تقدیر چیست ؟ - می خواهم از تو سرشار باشم
Alireza
با تو حکایتی دگر - این دل ما بسر کند - شب سیاه قصه را - هوای تو سحر کند - باور ما نمی شود - درسر ما نمی رود - از گذر سینه ئ ما - یار دگر گذر کند
Alireza
همه رفتن ، کسی دور و برم نیست - چنین بی کس شدن در باورم نیست - همه رفتن ، کسی با ما نموندش - کسی حرف دل ما رو نخوندش - همه رفتن ، ولی این دل ما رو - همون که فکر نمی کردیم ، سوزوندش
Alireza
بار دیگر غم عشق آمد و دلشادم کرد - عزم ویرانی من داشت و آبادم کرد - دشت تا دشت دلم وادی خاموشان بود - تندر عشق یه یک صاعقه فریادم کرد