دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza

این قافله عمر عجب میگذرد در یاب دمی که از طرب میگذرد درباره »
Alireza
مرد - مجرد
امتیاز: 4799

دنبال‌شدگان

(326 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(342 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Alireza

میان ... من ای مانده ام... جا از ... راه ...

Alireza
Alireza

ای گل که موج خنده‌ات از سرگذشته است /آماده باش گریهٔ تلخ گلاب را

Alireza
Alireza

گر آمدنم ز من بدی نامدمی/ ور نیز شدن ز من بدی کی شدمی/ به زان نبدی که اندرین دهر خراب/ نه آمدمی نه شدمی نه بدمی

Alireza
Alireza

تا هشیاری به طعم مستی نرسی/ تا تن ندهی به جان پرستی نرسی/ تا در ره عشق دوست چون آتش و آب/ از خود نشوی نیست به هستی نرسی

Alireza
Alireza

در هر خم زلف مشکبیزی داری/ در هر سر غمزه رستخیزی داری /رو گر چه ز عاشقان گریزی داری/ روزی داری از آنکه ریزی داری

Alireza
Alireza

اندر ره عشق دلبران صادق کو/ عذر است همه زاویه‌ها وامق کو /یک شهر همه طبیب شد حاذق کو /گیتی همه نطقست یکی ناطق کو ..........iدوستان شب خوش.......هر چند ..............

Alireza
Alireza

یوسف شد و از مصر فرستاد قمیصی/ روشنگر عالم /از دیدۀ یعقوب چو انوار بر آمد /تا دیده عیان شد

Alireza
Alireza

در بند بلای آن بت کش بودن/ صد بار بتر زان که در آتش بودن/ اکنون که فریضه‌ست بلاکش بودن /خوش باید بود وقت ناخوش بودن

Alireza
Alireza

گفتم که مگر دل ز تو برداشته‌ایم /معلوم شد ای صنم که پنداشته‌ایم/ امروز که بی روی تو بگذاشته‌ایم/ دل را به بهانه‌ها فرو داشته‌ایم

Alireza
Alireza

گیرم ز غمت جان و خرد پیر کنم /خود را ز هوس ناوک تقدیر کنم/ بر هر دو جهان چهار تکبیر کنم /شایستهٔ تو نیم، چه تدبیر کنم

Alireza
Alireza

بی روی تو، خونابه فشاند چشمم /کاری بجز از گریه، نداند چشمم/ می‌ترسم از آنکه حسرت دیدارت /در دیده بماند و نماند چشمم

Alireza
Alireza

هر چند که رند کوچه و بازاریم/ ای خواجه مپندار که بی‌مقداریم /سری که به آصف سلیمان دادند/ داریم، ولی به هرکسی نسپاریم

Alireza
Alireza

شیرین سخنی که از لبش جان می‌ریخت/ کفرش ز سر زلف پریشان می‌ریخت/ گر شیخ به کفر زلف او پی بردی /خاک سیهی بر سر ایمان می‌ریخت

Alireza
Alireza

خیلی‌ وقتها واقعیت مثلِ روز جلوی چشاته ولی‌ تو باز چشاتو می‌بندی تا فکر کنی‌ اون چیزی که تو تصوراتته واقعیه ...

Alireza
Alireza

عشق رخ یار بر من زار مگیر/ بر خسته دلان رند خمار مگیر/ صوفی چو تو رسم رهروان می‌دانی/ بر مردم رند نکته بسیار مگیر

Alireza
Alireza

امشب ز غمت میان خون خواهم خفت/ وز بستر عافیت برون خواهم خفت/ باور نکنی خیال خود را بفرست/ تا در نگرد که بی‌تو چون خواهم خفت