دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza

این قافله عمر عجب میگذرد در یاب دمی که از طرب میگذرد درباره »
Alireza
مرد - مجرد
امتیاز: 4799

دنبال‌شدگان

(326 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(342 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Alireza

میان ... من ای مانده ام... جا از ... راه ...

Alireza
Alireza

بگذار هرچه از دست می رود ، برود! آنچه را میخواهم که به التماس نیالوده باشد ، هرچه باشد حتی زندگی....

Alireza
Alireza

باز پلک کوچه بالا می رود - - چشمه ای از کوچه ی ما می رود - - گفتمش آخر کجا ؟ خندید و گفت: - - « می روم آنجا که دریا می رود »

Alireza
Alireza

می خواستم بمانم "رفتم" می خواستم بروم "ماندم" نه رفتن مهم بود و نه ماندن مهم "من بودم" که نبودم…

Alireza
10.jpg Alireza

سپس کم کم یاد می ‌گیری که حتی نور خورشید هم سوزاننده است اگر زیاد آفتاب بگیری می آموزی كه باید در باغ خود گل پرورش دهی نه آنكه منتظر کسی باشی تا برایت گلی بیاورد. یاد می ‌گیری که می‌ توانی تحمل کنی که در خداحافظی محکم باشی و یاد می گیری که بیش از آنكه تصور می كردی خودت و عمرت ارزش دارد

Alireza
09.jpg Alireza

لازم است گاهی عیسی باشی ایوب باشی و بالاخره لازم است گاهی از خود بیرون آیی و از فاصله ای دورتر به خودت بنگری و با خود بگویی: سالها سپری شد تا آن شوم که اکنون هستم ... آیا ارزشش را داشت؟

Alireza
02.jpg Alireza

بی خبر از آنکه همیشه رفتن راه رسیدن نیست. گاه برای رسیدن باید نرفت، باید ایستاد و نگریست. باید دید، شاید رسیده ای و ادامه دادن فقط دورت کند. باید ایستاد و نگریست به مسیر طی شده ...

Alireza
Alireza

زمان در کار من افسونگری کرد - نپنداری که با من یاوری کرد - در اول آتشم زد از جدایی - در آخر موی من خاکستری کرد

Alireza
Alireza

پای همت را فروبستیم با دلبستگی ها - شد نصیب ما از این دلبستگی ها خستگی ها - دست ما با هم اگر پیوند گیرد گل برآرد - قطره را - دریا توانی کرد با پیوستگی ها

Alireza
Alireza

@Gozashte off صید افکنی مراد آیین تو باد... عیوق شکارگاه شاهین تو باد... هر سر که نه در پای سمند تو بود... بر بسته به جای طبل برزین تو باد

Alireza
Alireza

از تو که میشم به خودم میشم... نه اینکه باشم نه... اینجا من رو به اسم میشناسن... پس اگه بگو با تنهایی کار دارم...

Alireza
Alireza

هى کافه چى !!! میزهایت را تک نفره کن ...نمى بینى؟! همه تنهاییم

Alireza
Alireza

گر زری و گر سیم زراندودی، باش... گر بحری و گر نهری و گر رودی باش... در این قفس شوم، چه طاووس چه بوم ...چون ره ابدی ست،‌هر کجا بودی، باش

Alireza
Alireza

شور شباهنگان،.. شب مهتاب... غوغای غوکان ...برکه نزدیک... ناگاه ماری تشنه، لکی ابر ...کوپایه سنگی ساکت و تاریک

Alireza
Alireza

رفتی تو و بی تو ذوق می نوشی نیست - کاریم به جز سکوت و خاموشی نیست - دانی تو و عالمی سراسر دانند - گر از تو خموشم از فراموشی نیست

Alireza
Alireza

حسرت نبرم به خواب آن مرداب - کآرام درون دشت شب خفته ست - دریایم و نیست باکم ازطوفان - دریا همه عمر خوابش آشفته ست