دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza

این قافله عمر عجب میگذرد در یاب دمی که از طرب میگذرد درباره »
Alireza
مرد - مجرد
امتیاز: 4799

دنبال‌شدگان

(326 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(342 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Alireza

میان ... من ای مانده ام... جا از ... راه ...

Alireza
Alireza

تولد انسان روشن شدن کبریتی است و مرگش خاموشی آن! بنگر در این فاصله چه کردی؟!! گرما بخشیدی...؟! یا سوزاندی...

Alireza
Alireza

پناهی نیست جز آوار / رفیقی نیست جز دیوار / کجایی ای چراغ عشق / منو از سایه ها بردار .

Alireza
Alireza

بار بردار ز دلها که درین راه دراز /آن رسد زود به منزل که گرانبارترست

Alireza
Alireza

روشندلان همیشه سفر در وطن کنند/ استاده است شمع و همان گرم رفتن است ...........بامداد همگی خوش.......

Alireza
Alireza

کفارهٔ شراب خوریهای بی حساب /هشیار در میانهٔ مستان نشستن است

Alireza
Alireza

از شب بخت سیاهم صبح امیدی نزاد /حرف خواب آلودگان است این که شب آبستن است

Alireza
Alireza

پیاله‌ای که ترا وارهاند از هستی/ اگر به هر دو جهان می‌دهند، ارزان است

Alireza
Alireza

پرستشی که مدام است، می پرستی ماست/ شبی که صبح ندارد سیاه مستی ماست

Alireza
Alireza

@shahrzad صداي يک پرواز... فرود يک فرشته... آغاز يک معراج و شروع يک زندگي.............. تولدت مبارک

Alireza
Alireza

در گرفتاری ز بس ثابت‌قدم افتاده‌ایم/ برنخیزد ناله از زنجیر در زندان ما

Alireza
Alireza

با رفیقان موافق، بند و زندان گلشن است/ هر که شد دیوانه، چون زنجیر همپاییم ما

Alireza
Alireza

برسان زود به من کشتی می را ساقی/ که عجب ابر تری باز ز دریا برخاست !

Alireza
46436456345.jpg Alireza

افتخاری دیگر برای ایـــــران…. یک ایرانی (سینا تمدن) مدیر عامل شرکت بزرگ اپل شد.. سینا تمدن برنامه‌های کاربردی شرکت اپل بود. استیو جابز او را در سال ۱۹۹۷ به شرکت اپل آورد. او متولد سال ۱۳۳۵ در ایران و تحصیل کرده در دانشگاه پردیو آمریکا می‌باشد. او در سال ۱۹۹۷ به شرکت اپل پیوست . البته شایان ذکر است که از سال ۱۹۹۴ تا ۱۹۹۶ او معاون مدیرعامل در شرکت دیگر استیوجابز یعنی NeXT بود.

Alireza
07.jpg Alireza

عکاس این تصاویر در یادداشتش نوشته فیل بخت برگشته به حدی تقلا می کنه تا خودش رو از آرواره های سنگین کروکودیل نجان بده که میشد این جدال رو به جنگ با زامبی ها تشبیه کرد. خلاصه مامان فیله داشت مغلوب قدرت کروکودیل بیرحم می شد و کم مونده بود که نیروی نداشته اش تموم بشه که اتفاقی شگفت انگیز افتاد و اون چیزی نبود جز اینکه اون بچه فیل شجاع نقش خودش رو جوری ایفا کرد که هر طور شده مادرش از این دردسر نجات پیدا کنه و بدینصورت خودش رو روی تمساح انداخت و مادرش رو نجات داد. شاید اون فیل کوچولو باور داشت که عشــق به مــادر، انسان و حیوان نمی شناسه و باید هر طور شده براش فداکاری کرد ...

Alireza
04.jpg Alireza

ماجرا از اونجا شروع میشه که یه ماده فیل بهمراه بچه اش لب رودخانه ای در یه پارک ملی حیات وحش در آفریقای جنوبی داشتند آب می خوردند که چشمتون روز بد نبینه ! یه مرتبه سر و کله ی یه کروکودیل زبون نفهم پیدا شدن همان و گرفتن و ول نکردن خرطوم فیل بینوا هم همانا ...