Alireza
بی تو خاموش کوچه ی مهتابی ما - کس نداند خبری از شب بی خوابی ما - سقفی از دود سیه بر سر ما خیمه زدست - آسمانا چه شد آن منظره آبی ما
Alireza
کمی جلوتر - من آن طرف امروز پیاده می شوم - کمی نزدیک به پنجشنبه نگهدار - کسی از سایه های هر چه ناپیدا می آید - از آن - طرف کودکی - و نزدیک پنجشنبه به راه بعد از امروز می افتد - کمی نزدیک به پنجشنبه نگهدار
Alireza
من خراب دل خویشم نه خراب کس دیگر - این منم اینکه گشوده ست به من ، تیغه ی خنجر - دشمنم نیست منم ، اینکه تبر می زند از خشم - تا که از ریشه بیفتم ، - به یکی ضربه ی دیگر - این همان لحظه ی تلخ است که به صحرا بزند عقل
Alireza
از شوق به هوا ...به ساعت نگاه میکنم.. حدود سه نصف شب است... چشم میبندم که مبادا چشمانت را... از یاد برده باشم ...
Alireza
لب دریا نسیم و آب و - آهنگ - شکسته ناله های موج بر سنگ - مگر دریا دلی داند که ما را - چه توفان هاست دراین سینه تنگ - تب و تابی است در موسیقی - آب - کجا پنهان شده است این روح بی تاب ؟
Alireza
یک شب از دست کسی - باده ای خواهم خورد - که مرا با خود تا آن سوی اسرار جهان خواهد برد - با من از هست به بود - با من از نور به تاریکی - از - شعله به دود - با من از آوا تا خاموشی - دورتر شاید تا عمق فراموشی
Alireza
تو ، یه سایه بودی - هم قد خواب نیم روز من - تو، یه سایه بودی - تو ظهر داغ تن سوز من - تو هرم داغ بی رحم آفتاب - تو سایه - بودی ، یه سایه ی ناب - من مسافر تن تشنه ی خواب - حریص فتح یک جرعه ی آب