دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza

این قافله عمر عجب میگذرد در یاب دمی که از طرب میگذرد درباره »
Alireza
مرد - مجرد
امتیاز: 4799

دنبال‌شدگان

(326 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(342 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Alireza

میان ... من ای مانده ام... جا از ... راه ...

Alireza
Alireza

است... بودن ، نبودن...آخر ...

Alireza
Alireza

بی تو خاموش کوچه ی مهتابی ما - کس نداند خبری از شب بی خوابی ما - سقفی از دود سیه بر سر ما خیمه زدست - آسمانا چه شد آن منظره آبی ما

Alireza
Alireza

@╰☆╮ جـــوانـــمـرگ ╰☆╮ بدون اراده متولد ميشويم؟ با حيرت زندگي ميكنيم وسپس با حسرت ميميريم ، اما آنچه كه هرگز رنگ فنا نمي پذيرد، دوستي هاي پاك وبي آلايش است.

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

آن قدر به این سو نیامدی - تا از سیلاب بهاره ی عمر تو - رودخانه عریض تر شد - بعد از ماه گرفتگی ، حتی - از روشنی شب های شعر - ازوعده ی - دیدار هم گریختی - من مانده ام و تنگ غروب و چهره های بیگانه

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

کمی جلوتر - من آن طرف امروز پیاده می شوم - کمی نزدیک به پنجشنبه نگهدار - کسی از سایه های هر چه ناپیدا می آید - از آن - طرف کودکی - و نزدیک پنجشنبه به راه بعد از امروز می افتد - کمی نزدیک به پنجشنبه نگهدار

Alireza
Alireza

بغُر ای ابر بهاری... ببار ای بهاری... که بهار این گونه است... کردن ...برای... طراوت و شادابی ها..

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

من خراب دل خویشم نه خراب کس دیگر - این منم اینکه گشوده ست به من ، تیغه ی خنجر - دشمنم نیست منم ، اینکه تبر می زند از خشم - تا که از ریشه بیفتم ، - به یکی ضربه ی دیگر - این همان لحظه ی تلخ است که به صحرا بزند عقل

Alireza
Alireza

از شوق به هوا ...به ساعت نگاه میکنم.. حدود سه نصف شب است... چشم میبندم که مبادا چشمانت را... از یاد برده باشم ...

Alireza
Alireza

لب دریا نسیم و آب و - آهنگ - شکسته ناله های موج بر سنگ - مگر دریا دلی داند که ما را - چه توفان هاست دراین سینه تنگ - تب و تابی است در موسیقی - آب - کجا پنهان شده است این روح بی تاب ؟

Alireza
Alireza

یک شب از دست کسی - باده ای خواهم خورد - که مرا با خود تا آن سوی اسرار جهان خواهد برد - با من از هست به بود - با من از نور به تاریکی - از - شعله به دود - با من از آوا تا خاموشی - دورتر شاید تا عمق فراموشی

Alireza
Alireza

@ᵧₒᵤ¸✿♫علی 禅✿.。.:*. از انسانها غمی به دل نگیر زیرا خود نیز غمگین اند ، با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند…

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

تو ، یه سایه بودی - هم قد خواب نیم روز من - تو، یه سایه بودی - تو ظهر داغ تن سوز من - تو هرم داغ بی رحم آفتاب - تو سایه - بودی ، یه سایه ی ناب - من مسافر تن تشنه ی خواب - حریص فتح یک جرعه ی آب

Alireza
Alireza

مادرتمام خوبی ها را برایت آرزو می کنم نه خوشی ها را؛ زیرا خوشی آن است که تو می خواهی؛ و خوبی آن است که خدا برای تو می خواهد ... ...شب خوش...

Alireza
Alireza

درد های من - جامه نیستند - تا ز تن درآورم - " چامه و چکامه " نیستند - تا به " رشته ی سخن " در آورم - نعره نیستند - تا ز " نای جان " برآورم - دردهای من نگفتنی - دردهای من نهفتنی است

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

نور را پیمودیم دشت طلا را درنوشتیم - افسانه را چیدیم و پلاسیده فکندیم - کنار شن زار آفتابی سایه بار ما را نواخت - درنگی کردیم...

این ارسال را بازنشر کرده است.