Alireza
در آوازِ من... زنگي بيهوده هست... بيهودهتر از... تشنجِ احتضار:.. اين فريادِ بيپناهي زندگي... از ذُروهي دردناکِ يأس...
Alireza
دلم سوزد به سرگردانی ماه - که شب تا روز پوید این همه راه - سحر خواهد درآمیزد به خورشید - نداند چون کند با بخت کوتاه
Alireza
ما آزمودیم دنیا بازیی بیش نیست... ما هم بازیچه ای بیش نیستیم...ما آزمودیم...
Alireza
تا مگر شیشه این کاخ به هم درشکند... تا مگر ولوله افتد به دل قصر سکوت... دست در حسرت سنگ ...سنگ در آرزوی پرواز است
Alireza
کاش نیامده بودم ...کاش نبوییده بودم... عطر گل یاس را... تو باش جاودان... غوطه ور در زمان
Alireza
در آب جویبار... تا طرهٔ طلایی آن ماه... یک دست فاصله است.
Alireza
تک درختی هستیم، دور افتاده، به تنگ آمده، از تنهایی. همتی کو که در این بادیه جنگل گردیم.
Alireza
زیباست... آن قلهٔ رفیع... ای کوه! زیبایی ترا می باید، از دریچهٔ چشم عقاب دید.
Alireza
یک روز ، یک شب ، آفتاب سر برخواهد زد... از چل تکههای تنت .
Alireza
کمک... یک منظومه شمسی جایزه می دهم... به کسی که بگوید... ماه من کجاست ...یک کهکشان مژدگانی... فقط بگو ...ستاره شبهای خیال من... در افول کدام صبح زشت... برای همیشه رفت... من دنبال سیاه چال مرگ می گردم... کمک.
Alireza
چه فرقي مي كند.. در سيرك يا در خانه؟!! خنده ات كه تلخ باشد، دلت كــه خون باشد، تو هم دلقكي..!!
Alireza
سالهاست عبور کرده ام از خویش….یادم بخیر…..