Alireza
غروب مژده بیداری سحر دارد - غروب از نفس صبحدم خبر دارد - مرا به خویش بخوان همنشین با جان کن - مرا به روشنی آفتاب مهمان کن
Alireza
من مرغ آتشم - می سوزم از شراره این عشق سرکشم - چون سوخت پیکرم - چون شعله های سرکش جانم فرو نشست - آنگاه باز از دل خاکستر - بار دگر تولد من - آغاز می شود
Alireza
زمین کوچک گفت - به تکیه گاه رسیدم - و بعد از این هرگز - فرو نمی ریزم - زمین - برهنه شد - و تنش را به آفتاب سپرد - زمین کوچک آه - چه قدر - عاشق بود
Alireza
چرخید سکه در هوا - افتاد - خط بود - پرتاب شد بالا دوباره - باز آمد - باز هم خط بود - هی رفت - هی آمد - خط بود خط خط خط - برداشت - گرداند - این رو - آن رو - یک خط
Alireza
آسمان گرفته است - ابرهای تیره سد نور ماه مانده اند - باد دم نمی زند - برگ جم نمی خورد - وزن مه فشار می دهد - همچنان گلوی خاک را...سلام...
Alireza
ای هفت سالگی - ای لحظه ی شگفت عزیمت - بعد از تو هر چه رفت در انبوهی از جنون و جهالت رفت - بعد از تو پنجره که رابطه ای بود سخت زنده و - روشن - میان ما و پرنده - میان ما و نسیم - شکست - شکست - شکست
Alireza
امشب بر آستان جلال تو - آشفته ام ز وسوسه الهام - جانم از این تلاش به تنگ آمد - ای شعر ... ای الهه خون آشام - دیریست کان سروده خدایی را - در گوش من به مهر نمی خوانی - دانم که باز تشنه خون هستی
Alireza
به وسعت ندیدن نگاهت خسته ام. چگونه بشکنم ثانیه های سنگین دوریت را...
Alireza
مصاحبت فراوان و روابط صمیمی میان دو شخص چنان ایشان را به یکدیگر شبیه میسازد که نه تنها اخلاق و رفتارشان مانند یکدیگر میشود بلکه رخساره و آهنگ صدای ایشان نیز با هم شباهت پیدا میکند. «لاوارتر»
Alireza
میوه ای که در دسترس ماست از میوه ای که بالای شاخه ی درخت است لذیذتر میباشد ولی از این جهت میوه ی بالای درخت در نظرمان جلوه میکند که دستمان بآن نمیرسد. «ولتر»
Alireza
-مست باش و مخروش، گرم باش و مجوش، شکسته باش و خاموش که سبوی درست را دست بدست برند و شکسته را بدوش ،نجات خواهی به تسلی شو، بقا طلبی از پی فنا شو... . «خواجه عبدالله انصاری»
Alireza
-بهترین دوره ی زندگانی ما روزگار طفولیت است و همین که از آن گذشتیم وارد بدترین مراحل حیات میشویم. «هوک»
Alireza
ایرانیها صفاتی دارند که در هیچکدام از ملل قدیم حتی رومی ها هم نبوده این صفات عبارتند از، ادب، شجاعت اخلاقی و جوانمردی. صفات مذکوره را ایرانیها از ابتدای تاریخشان دارا بوده اند. «کریستن سن»
Alireza
-نشستن بر تخت و غذا خوردن روی میز عادت قدیم ایرانیان بوده، چه از لفظ میزبان بر میآید که ایرانیان جای را منحصر به سریر و سفره را به میز میدانسته و اینکه روی زمین بنشینند و بخورند، عادتیست که از اقوام عربیه در میانه ی ایشان شایع شده است. «آئینه سکندری»
Alireza
وقتی که شب با عطر پیچک ها... از آسمان روشن اردیبهشتی در اتاق تیره ام لغزید... من ، نامه ای را در جواب نامه ای آغاز می کردم...