Alireza
غرق شدن خوب نیست ..! چه در شطرنج ..! چه در شطِ رنـــــج ..!!
Alireza
از گـونـه هـاي مـن گلـي نـمي شكفد بــا ايـن بــاران هــاي شــور . . .!!
Alireza
بهار ... و این همه دلتنگی؟! نه ، شاید فرشته ای فصلها را به اشتباه ورق زده باشد.
Alireza
آوازهٔ حسنت از جهان میشنوم/ شرح غمت از پیر و جوان میشنوم /آن بخت ندارم که ببینم رویت/ باری، نامت ز این و آن میشنوم
Alireza
افتاد مرا با سر زلفین تو کار /دیوانه شدم، به حال خویشم بگذار /دل در سر زلفین تو گم کردستم /جویای دل خودم، مرا با تو چه کار؟
Alireza
در کوی تو عاشقان درآیند و روند/ خون جگر از دیده گشایند و روند/ ما بر در تو چو خاک ماندیم مقیم /ورنه دگران چو باد آیند و روند
Alireza
ای دوست، فتاد با تو حالی دل را /مگذار ز لطف خویش خالی دل را /زیبد به جمال تو خود بیارایی دل/ زیرا که تو بس لایق حالی دل را
Alireza
ز خم طلوع سهیل شراب نزدیک است/ ز کوه سر زدن آفتاب نزدیک است ..........بامداد همگی بخیر و خوشی.....
Alireza
رفتن از عالم پر شور به از آمدن است/ غنچه دلتنگ به باغ آمد و خندان برخاست
Alireza
از بهار نوجوانی آنچه برجا مانده است /در بساط من، همین خواب گران غفلت است
Alireza
شیوهٔ ما سخت جانان نیست اظهار ملال/ لالهها بیداغ میرویند از کهسار ما
Alireza
در رزمگه، برهنه چو شمشیر میرویم/ در دست دشمن است سلاح نبرد ما
Alireza
مرا از صافی مشرب ز خود دانند هر قومی/ که هر ظرفی به رنگ خود برآرد آب روشن را
Alireza
ضیافتی که در آنجا توانگران باشند/ شکنجهای است فقیران بیبضاعت را