Alireza
شیــر درنـده بعنوان یک حیـوان خانـگی ! تا به امروز شیری با این جثه را تنها در حیات وحش آفریقا، در باغ وحش یا دست کم در برخی سیرک ها یا بعضا فیلم های سینمایی دیده اید ولی باور نکردنیست که اینبار از این حیوان قدرتمند بعنوان یک حیوان خانگی یاد شود. این شیر توسط شخصی نگهداری می شود که خود را مدافع طبیعت می داند و هدف اصلی او از اینکار بالا بردن سطح آگاهی عمومی در مورد حیات وحش در جهان است. خانه اش در منطقه گسترده ای در شمال لس آنجلس است و این حیوان خانگی بدون هیچگونه نگرانی همیشه با او و خانواده اش است.
Alireza
چون موی شدم ز رشک پیراهن تو /وز رشک گریبان تو و دامن تو /کاین بوسه همی دهد قدمهای ترا/ وآنرا شب و روز دست در گردن تو
Alireza
نی نی که هم او بود که می گفت اناالحق/ در صورتِ الاهی/ منصور نبود آنکه برآن دار برآمد/ نادان به گمان شد
Alireza
منسوخ چه باشد؟نه تناسخ؛به حقیقت/ آن دلبر زیبا/ شمشیر شد و در کف کرّار برآمد/ قتّال زمان شد
Alireza
تا ظن نبری که از تو آگاهتریم/ ما از تو به صد دقیقه گمراهتریم/ هر چند به کار خویش روباهتریم/ از دامن دوست دست کوتاهتریم
Alireza
چوبی بودم بود به گل در پایم /در خدمت مختار فلک شد جایم/ در خدمت او چنان قوی شد رایم/ کامروز ستون آسمان را شایم
Alireza
ای مه تویی از چهار گوهر شده هست/ زینست که در چهار جایی پیوست/ در چشم آبی و آتشی اندر دل/ بر سر خاکی و بادی اندر کف دست
Alireza
با دل گفتم: چگونهای، داد جواب /من بر سر آتش و تو سر بر سر آب/ ناخورده ز وصل دوست یک جام شراب/ افتاده چنین که بینیم مست و خراب
Alireza
پیوسته دلم ز جور خویشان، ریش است/ وین جور و جفای خلق، از حد بیش است/ بیگانه به بیگانه، ندارد کاری/ خویش است که در پی شکست خویش است
Alireza
از صحبت اختران صورتبین/ خورشید صفت بمانده تنهایی/ هر روز ز تشنگی چو آتش/ بی واسطه در کشیده دریایی
Alireza
دوش در صحرای خلوت گوی تنهایی زدم/ خیمه بر بالای منظوران بالایی زدم /خرقهپوشان صوامع را دو تایی چاک شد /چون من اندر کوی وحدت گوی تنهایی زدم
Alireza
امشب از شبهای تنهایی است رحمی کن بیا//تا بخوانم بر تو امشب دفتر سودای من
Alireza
دل را چو به عشق تو سپردم چه کنم؟/ دل دادم و اندوه تو بردم چه کنم؟/ من زنده به عشق توام ای دوست/ ولیک از آرزوی روی تو مردم، چه کنم؟
Alireza
بیماری شمع بین و آن مردن او/ تب دارد و میرود عرق از تن او /بر شمع دلم سوخت که در بیماری/ کس بر سر او نیست به جز دشمن او
Alireza
آرزو کاش امشبم آن شمع طرب میآمد/ وین روز مفارقت به شب میآمد/ آن لب که چو جان ماست دور از لب ماست /ای کاش که جان ما به لب میآمد