دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza

این قافله عمر عجب میگذرد در یاب دمی که از طرب میگذرد درباره »
Alireza
مرد - مجرد
امتیاز: 4799

دنبال‌شدگان

(326 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(342 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Alireza

میان ... من ای مانده ام... جا از ... راه ...

Alireza
Lion_Persian-Star.org_04.jpg Alireza

شیــر درنـده بعنوان یک حیـوان خانـگی ! تا به امروز شیری با این جثه را تنها در حیات وحش آفریقا، در باغ وحش یا دست کم در برخی سیرک ها یا بعضا فیلم های سینمایی دیده اید ولی باور نکردنیست که اینبار از این حیوان قدرتمند بعنوان یک حیوان خانگی یاد شود. این شیر توسط شخصی نگهداری می شود که خود را مدافع طبیعت می داند و هدف اصلی او از اینکار بالا بردن سطح آگاهی عمومی در مورد حیات وحش در جهان است. خانه اش در منطقه گسترده ای در شمال لس آنجلس است و این حیوان خانگی بدون هیچگونه نگرانی همیشه با او و خانواده اش است.

Alireza
Alireza

چون موی شدم ز رشک پیراهن تو /وز رشک گریبان تو و دامن تو /کاین بوسه همی دهد قدمهای ترا/ وآنرا شب و روز دست در گردن تو

Alireza
Alireza

نی نی که هم او بود که می گفت اناالحق/ در صورتِ الاهی/ منصور نبود آنکه برآن دار برآمد/ نادان به گمان شد

Alireza
Alireza

منسوخ چه باشد؟نه تناسخ؛به حقیقت/ آن دلبر زیبا/ شمشیر شد و در کف کرّار برآمد/ قتّال زمان شد

Alireza
Alireza

تا ظن نبری که از تو آگاه‌تریم/ ما از تو به صد دقیقه گمراه‌تریم/ هر چند به کار خویش روباه‌تریم/ از دامن دوست دست کوتاه‌تریم

Alireza
Alireza

چوبی بودم بود به گل در پایم /در خدمت مختار فلک شد جایم/ در خدمت او چنان قوی شد رایم/ کامروز ستون آسمان را شایم

Alireza
Alireza

ای مه تویی از چهار گوهر شده هست/ زینست که در چهار جایی پیوست/ در چشم آبی و آتشی اندر دل/ بر سر خاکی و بادی اندر کف دست

Alireza
Alireza

با دل گفتم: چگونه‌ای، داد جواب /من بر سر آتش و تو سر بر سر آب/ ناخورده ز وصل دوست یک جام شراب/ افتاده چنین که بینیم مست و خراب

Alireza
Alireza

پیوسته دلم ز جور خویشان، ریش است/ وین جور و جفای خلق، از حد بیش است/ بیگانه به بیگانه، ندارد کاری/ خویش است که در پی شکست خویش است

Alireza
Alireza

از صحبت اختران صورت‌بین/ خورشید صفت بمانده تنهایی/ هر روز ز تشنگی چو آتش/ بی واسطه در کشیده دریایی

Alireza
Alireza

دوش در صحرای خلوت گوی تنهایی زدم/ خیمه بر بالای منظوران بالایی زدم /خرقه‌پوشان صوامع را دو تایی چاک شد /چون من اندر کوی وحدت گوی تنهایی زدم

Alireza
Alireza

امشب از شب‌های تنهایی است رحمی کن بیا//تا بخوانم بر تو امشب دفتر سودای من

Alireza
Alireza

دل را چو به عشق تو سپردم چه کنم؟/ دل دادم و اندوه تو بردم چه کنم؟/ من زنده به عشق توام ای دوست/ ولیک از آرزوی روی تو مردم، چه کنم؟

Alireza
Alireza

بیماری شمع بین و آن مردن او/ تب دارد و می‌رود عرق از تن او /بر شمع دلم سوخت که در بیماری/ کس بر سر او نیست به جز دشمن او

Alireza
Alireza

آرزو کاش امشبم آن شمع طرب می‌آمد/ وین روز مفارقت به شب می‌آمد/ آن لب که چو جان ماست دور از لب ماست /ای کاش که جان ما به لب می‌آمد