دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza

این قافله عمر عجب میگذرد در یاب دمی که از طرب میگذرد درباره »
Alireza
مرد - مجرد
امتیاز: 4799

دنبال‌شدگان

(326 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(342 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Alireza

میان ... من ای مانده ام... جا از ... راه ...

Alireza
Alireza

چه بگویم که دل افسردگی ات - از میان برخیزد ؟ - نفس گرم گوزن کوهی - چه تواند کردن ؟ - سردی برف شبانگاهان را - که پر افشانده به دشت و دامن ؟

Alireza
Alireza

هوای و کمان می سازه...هوای و میدونی چی می سازه؟؟؟

Alireza
Alireza

آخرین برگ سفرنامه ی باران - این است - که زمین چرکین است

Alireza
Alireza

دیروز - چون دو واژه به یک معنی - از ما دو نگاه - هر یک سرشار دیگری - اوج یگانگی - و امروز - چون دو خط موازی - در امتداد یک راه - یک شهر یک افق - بی نقطه ی تلاقی و دیدار - حتی در جاودانگی

Alireza
Alireza

نفسم گرفت ازین شب در این حصار بشکن - در این حصار جادویی روزگار بشکن - چو شقای از دل سنگ برآر رایت خون - به جنون - صلابت صخره ی کوهسار بشکن - تو که ترجمان صبحی به ترنم و ترانه - لب زخم دیده بگشا صف انتظار بشکن

Alireza
Alireza

آسمان را بارها - با ابرهای تیره تر از این - دیده ام - اما بگو - ای برگ - در افق این ابر شبگیران - کاین چنین دلگیر و - بارانی ست - پاره اندوه کدامین یار زندانی ست ؟

Alireza
Alireza

تهی بود و نسیمی. سیاهی بود و ستاره ای هستی بود و زمزمه ای. لب بود و نیایشی. من بود و تویی: نماز و محرابی.

Alireza
Alireza

باز آمدم از چشمه خواب ، کوزه تر در دستم. مرغانی می خواندند. نیلوفر وا می شد. کوزه تر بشکستم، در بستم و در ایوان تماشای تو بنشستم.

Alireza
Alireza

ای ... سلام ای چشمهای ... سلام روزای من...سلام ای توی سینه ...سلام ای آه ...سلام ای شبهای دل کندن...شب خوش...

Alireza
Alireza

هست که نیست حواست هست که حواست نیست...همه چیز از همین شروع شد ..

Alireza
Alireza

توی روز روزگار من ...بی تو روزای شادی نیست...تو دنیای منی اما به دنیا اعتمادی نیست...

Alireza
Alireza

زدم به آخر ...کی و کجا به نمیدونم...ولی نزدیکه حتی از آنچه فکر کنی...

Alireza
Alireza

...روزگاری و شدیم...روزگاری هم مثل ابر بهار می باریم...

Alireza
Alireza

می لرزه دلم اما... باز هم به تو میخندم ...از وحشت این روزا چشمم را نمی بندم...

Alireza
Alireza

نسلی هستیم که هرگز در آینده نخواهیم گفت : جوانی کجایی که یادت بخیر . . هیچ یادِ خیری نداریم . . !