دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza

این قافله عمر عجب میگذرد در یاب دمی که از طرب میگذرد درباره »
Alireza
مرد - مجرد
امتیاز: 4799

دنبال‌شدگان

(326 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(342 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Alireza

میان ... من ای مانده ام... جا از ... راه ...

Alireza
02.jpg Alireza

بی خبر از آنکه همیشه رفتن راه رسیدن نیست. گاه برای رسیدن باید نرفت، باید ایستاد و نگریست. باید دید، شاید رسیده ای و ادامه دادن فقط دورت کند. باید ایستاد و نگریست به مسیر طی شده ...

Alireza
01.jpg Alireza

گاه می رویم تا برسیم. کجایش را نمی ‌دانیم. فقط می‌ رویم تا برسیم ...

Alireza
Alireza

حجم است ...که ممکنه تو رو تا ته برسونه...تا ته چاه ...و یا ممکنه تو را تا برسونه... عزیزی دل یوسفی... است تنهایی...

Alireza
Alireza

زمان در کار من افسونگری کرد - نپنداری که با من یاوری کرد - در اول آتشم زد از جدایی - در آخر موی من خاکستری کرد

Alireza
Alireza

برقست این عمر...

Alireza
Alireza

هر زمان تنها شدم از شعر یاری ساختم... همچو نقاشان ز هر نقشی نگاری ساختم... در خزان سر زد ز طبعم واژه های رنگ رنگ ...واژه ها گل کرد و از گل بهاری ساختم

Alireza
Alireza

پای همت را فروبستیم با دلبستگی ها - شد نصیب ما از این دلبستگی ها خستگی ها - دست ما با هم اگر پیوند گیرد گل برآرد - قطره را - دریا توانی کرد با پیوستگی ها

Alireza
Alireza

@ᵧₒᵤ¸✿♫علی 禅✿.。.:*. عشرت بادا صبح تو و شام ترا... آغاز تو را خوشی و انجام ترا... شبهای ترا باد نشاط شب عید... نوروز ز هم نگسلد ایام ترا

Alireza
Alireza

@Gozashte off صید افکنی مراد آیین تو باد... عیوق شکارگاه شاهین تو باد... هر سر که نه در پای سمند تو بود... بر بسته به جای طبل برزین تو باد

Alireza
Alireza

از تو که میشم به خودم میشم... نه اینکه باشم نه... اینجا من رو به اسم میشناسن... پس اگه بگو با تنهایی کار دارم...

Alireza
Alireza

هى کافه چى !!! میزهایت را تک نفره کن ...نمى بینى؟! همه تنهاییم

Alireza
Alireza

خدايــــــــــــــــــا ... به حد کافي خيال بافتم ... و تنم کردم ... يه کم واقعيت شيرين ... لطفا ...

Alireza
Alireza

گاهي در زندگي آدم بايد تــاوان بده تــاوان يه اتفاق ، يه تصميم ، يه ترديد شايد اين تــاوان به وسعت تمام طول زندگي باشه !!

Alireza
Alireza

ای پرتو محبوس! تاریکی غلیظ است... مه نیست آن مشعل که‌مان روشن کند راه... من تشنهٔ صبحم که دنیایی شود غرق... در روشنی‌های زلال مشربش، آه ... زین مرگ سرخ و تلخ جانم بر لب آمد ... شب خوش...

Alireza
Alireza

در گاهی باید نشست... گاهی باید کمی به ...و به رد پاها کرد ...تا به پی برد...