دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza

این قافله عمر عجب میگذرد در یاب دمی که از طرب میگذرد درباره »
Alireza
مرد - مجرد
امتیاز: 4799

دنبال‌شدگان

(326 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(342 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Alireza

میان ... من ای مانده ام... جا از ... راه ...

Alireza
Alireza

تا چند می شود - از آسمان برید افق را - از ساقه برگ را - از قلب عشق را - از من تو را تو را ؟

Alireza
Alireza

همیشه یک پرده - به قدر وسعت یک پرده - نقش می گیرد - کنار بزن - سکوت شب از صوت رنگ - لبریز است

Alireza
Alireza

من در تو جاری ام - تو در درون من - و دست های ما - در هم تنیده اند - نزدیک تر به هم - از ساقه با زمین - یا نور با نگاه - یا رنگ با گیاه

Alireza
Alireza

من در جوار تو - معنی گرفته ام - تو در جوار من - او در جوار ما - ما در جوار هم - و عشق - عشق - یک اشتراک سبز عظیم است

Alireza
Alireza

زمین کوچک گفت - به تکیه گاه رسیدم - و بعد از این هرگز - فرو نمی ریزم - زمین - برهنه شد - و تنش را به آفتاب سپرد - زمین کوچک آه - چه قدر - عاشق بود

Alireza
Alireza

ساغر شکسته است - با آن سبو بگو - آهسته لب بنهد - بر لب بلور

Alireza
pc044177b93f916520bea152687ab29432_red_rose_07.jpg Alireza

@ᵧₒᵤ¸✿♫علی 禅✿.。.:*. کوروش کبیر: تمام سپاسم، از آن کسی است ، که به من نیازی نداشت اما! فراموشم نکرد...!!!

Alireza
Alireza

چرخید سکه در هوا - افتاد - خط بود - پرتاب شد بالا دوباره - باز آمد - باز هم خط بود - هی رفت - هی آمد - خط بود خط خط خط - برداشت - گرداند - این رو - آن رو - یک خط

Alireza
Alireza

پرواز با خود برد - آن چشم را - آن حلق را - آن دست را - آن را - بر سینه ی دیوار تکیه می کند تاک - و شاخه های نازک خشکیده اش - از شانه می - افتند - در باد می جنبند

Alireza
Alireza

وقتی که بردندش - او چشم بند نخواست - مثل همان وقت - که دشنه را - در دست ها - و آستین خود نمی خواست - وقتی که بردندش - لبخند می زد - لبخند می - زد - مثل مسیح آه - به - کودک بیمار

Alireza
Alireza

آسمان گرفته است - ابرهای تیره سد نور ماه مانده اند - باد دم نمی زند - برگ جم نمی خورد - وزن مه فشار می دهد - همچنان گلوی خاک را...سلام...

Alireza
03102008.jpg Alireza

امروز - وقتی باران - موسیقی خود را - به پایان برد - درون ناودان حیاط - من - چنان لبریز شدم - که روحم - رنگین کمان بست - میان خلوت اتاق...شب خوش...

Alireza
Alireza

پرواز می گشاییم ...می پرم و می گیرم... به ای می رسم...در ...

Alireza
Alireza

پرواز پرندگان - در آبی آسمان هر کجا - چشمانم را - کودکانه به دنبال می کشد - و روحم را - در خواهش گنگ پریدن - خوابهای شبانه ام - را - تفسیر می کند - کسی چه می داند - شاید دستهایم -تقدیر بالهای پرواز است -که هنوز چیزی از اوج -به خاطر دارد...

Alireza
Alireza

ای هفت سالگی - ای لحظه ی شگفت عزیمت - بعد از تو هر چه رفت در انبوهی از جنون و جهالت رفت - بعد از تو پنجره که رابطه ای بود سخت زنده و - روشن - میان ما و پرنده - میان ما و نسیم - شکست - شکست - شکست