دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza

این قافله عمر عجب میگذرد در یاب دمی که از طرب میگذرد درباره »
Alireza
مرد - مجرد
امتیاز: 4799

دنبال‌شدگان

(326 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(342 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Alireza

میان ... من ای مانده ام... جا از ... راه ...

Alireza
Alireza

سیه چشمی به کار عشق استاد - درس محبت یاد می داد - مرا از یاد برد آخر ولی من - بجز او عالمی را بردم از یاد

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

وفادار تو بودم تا نفس بود - دریغا همنشینت خار و خس بود - دلم را بازگردان - همین جان سوختن بس بود بس بود

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

کاریکاتور: داستان لیگ برتر ایران

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Alireza
Alireza

را نبین... من هم روزی داشتم... و ... به کشید و ... خانه دلم را...

Alireza
Alireza

بسته بودیم هم باشیم... من آئینه ...تو آئینه ... طاقت دیدن یک خودت را نداشتی... بر آئینه زدی... آئینه ... حالا چگونه هزاران خود را در شکسته ام می بینی...و دم نمیزنی...

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

دلا شب ها نمی نالی به زاری - سر راحت به بالین می گذاری - تو صاحب درد بودی ناله سر کن - خبر از درد بیدردی نداری - بنال ای دل که رنجت شادمانی است - بمیر - ای دل که مرگت زندگانی است - میاد آندم که چنگ نغمه سازت - ز دردی بر نیانگیزد نوایی

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Alireza
Alireza

یکی دیوانه ای آتش بر افروخت - ز آن هنگامه جان خویش را سوخت - همه خاکسترش را باد می برد - وجودش را جهان از یاد می برد - تو همچون آتشی ای عشق جانسوز - من آن دیوانه مرد آتش افروز - من آن دیوانه آتش پرستم - در این آتش خوشم تا زنده هستم

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Alireza
Alireza

گل از طراوت باران صبحدم لبریز - هوای باغ و بهار از نسیم و نم لبریز - صفای روی تو ای ابر مهربان بهار - که هست دامنت از رشحه کرم لبریز - هزار - چلچله در برج صبح می خوانند - هنوز گوش شب از بانگ زیر و بم لبریز...صبحتون بخیر...

Alireza
Alireza

شکفته روی اقیانوس شب ماه - نسیمش می نوازد گاه و بی گاه - چراغ افروزد راه عاشقان باش - که من در دشت غم گم کرده ام راه

Alireza
Alireza

روزهایی که بی تو می گذرد - گرچه با یاد توست ثانیه هاش - آرزو باز میکشد فریاد - در کنار تو می گذشت ایکاش

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

هیچ و باد است جهان - گفتی و باور کردی - کاش یک روز به اندازه هیچ - غم بیهوده نمی خوردی - کاش یک لحظه به سرمستی باد - شاد و آزاد به سر می بردی

Alireza
Alireza

در پی آن نگاه های بلند - حسرتی ماند و - آه های بلند

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

یک لحظه نشد خیالم آزاد از تو - یک روز نگشت خاطرم شاد از تو - دانی که ز عشق تو چه شد حاصل من - یک جان و هزار گونه فریاد از تو

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Alireza
Alireza

امروز را به باد سپردم - امشب کنار پنجره بیدار مانده ام - دانم که بامداد - امروز دیگری را با خود می آورد - تا من دوباره آن را - بسپارمش به باد

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

زندانی دیار شب جاودانیم - که روز از دریچه زندان من بتاب - می خواستم به دامن این دشت چون درخت - بی وحشت از تبر - در دامن نسیم سحر غنچه - واکنم - با دست های پر شده تا آسمان پاک - خورشید و خاک و آب و هوا را دعا کنم... صبحتون بخیر...