Alireza
گل از طراوت باران صبحدم لبریز - هوای باغ و بهار از نسیم و نم لبریز - صفای روی تو ای ابر مهربان بهار - که هست دامنت از رشحه کرم لبریز - هزار - چلچله در برج صبح می خوانند - هنوز گوش شب از بانگ زیر و بم لبریز...صبحتون بخیر...
Alireza
شکفته روی اقیانوس شب ماه - نسیمش می نوازد گاه و بی گاه - چراغ افروزد راه عاشقان باش - که من در دشت غم گم کرده ام راه
Alireza
هیچ و باد است جهان - گفتی و باور کردی - کاش یک روز به اندازه هیچ - غم بیهوده نمی خوردی - کاش یک لحظه به سرمستی باد - شاد و آزاد به سر می بردی
Alireza
زندانی دیار شب جاودانیم - که روز از دریچه زندان من بتاب - می خواستم به دامن این دشت چون درخت - بی وحشت از تبر - در دامن نسیم سحر غنچه - واکنم - با دست های پر شده تا آسمان پاک - خورشید و خاک و آب و هوا را دعا کنم... صبحتون بخیر...