Alireza
ای آنکه بر آینه نظر دوخته - داری - دانم که غم یار و دل سوخته داری - جز چشم تو بر سوز نهانت نزند آب - با غیر مگو گر دل افرووخته داری - با - خویش بیامرز و ز بیگانه بپرهیز - آسوده تویی گر که لب دوخته داری
Alireza
چون حلقه بر در می زنی دل گویدم پرواز کن - عمر تو بر در آمده در را به رویش باز کن - مردم در این ماتمسرا ای جان من از در درآ - دلمرده ام - عیسی من بار دگر اعجاز کن - ای مظهر تابندگی من گم شدم در زندگی - در بیشه های گمرهی گمگشته را آواز کن
Alireza
باغ جهان پرگلست فرصت چیدن کجاست - دشت و چمن سبز سبز بال پریدن کجاست - دوست صلا می زند همت دیدار کو - کعبه ز ما دور نیست پای - دویدن کجاست
Alireza
بار دیگر غم عشق آمد و دلشادم کرد - عزم ویرانی من داشت و آبادم کرد - دشت تا دشت دلم وادی خاموشان بود - تندر عشق یه یک صاعقه فریادم کرد
Alireza
عمر من افسوس درازی گرفت - روح مرا سخت به بازی گرفت - جان من از وصل حقیقت گریخت - وقت مرا عشق مجازی گرفت - اشک من از خون دلم رنگ - یافت - خامه ی من نامه طرازی گرفت
Alireza
شبی به خلوت من از پی نظاره بیا - به چشمهای درخشان تر از ستاره بیا - اگر چو ماه به وقت سحر برون رفتی - به شب که تیره شود آسمان - دوباره بیا
Alireza
غم آبادی به نام زندگانی ساختم بی تو - ز بیم شام تنهایی به غم پرداختم بی تو - به زیر ران ما اسب جوانی بود و شادی ها - رمیدی از من و تنهای - تنها تاختم بی تو
Alireza
هر روز ، نیمروز - بر پای خود سوارم و از کوچه های شهر - رو می نهم چو باد به سوی سرای خویش - در زیر پای من - سیگارهای له شده ی - نیمسوخته - خاموش می شوند - با دود و با غبار همآغوش می شوند
Alireza
از آغاز آنچه کردم ، بی ثمر بود - همه سودم درین سودا ضرر بود - چه حاصل بردم از این بازی بخت - که انجامش از آغازش بتر بود - نه هرگز - تن به راحت آشنا شد - نه هرگز دل ز شادی با خبر بود - بد و خوب آنچه گفتم ، بی اثر ماند
Alireza
بر گور روزهای سیه ، بوته های عشق - پژمرد و غنچه های امید گذشته مرد - در حیرتم هنوز که آیا چگونه بود - آن روزها که مرد و ترا جاودانه برد - خوابی - گذر نکرد ، دریغا ، گذر نکرد - در چشم من ، شبان سیه ، بی خیال تو