دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza

این قافله عمر عجب میگذرد در یاب دمی که از طرب میگذرد درباره »
Alireza
مرد - مجرد
امتیاز: 4799

دنبال‌شدگان

(326 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(342 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Alireza

میان ... من ای مانده ام... جا از ... راه ...

Alireza
Alireza

می مانم به ... کم کم می شوند از روی ... آنگاه را می بندم... به رد پایت در خیره می شوم...

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

سپیده سر زد و ما از شب قفس رفتیم - چنان پرنده شدیم وز دسترس رفتیم - ز دور آبی دریای عشق پیدا شد - چو رود زمزمه کردیم و یکنفس رفتیم ...

Alireza
Alireza

سفر گزید باز از این کوچه همنفسی - پرید و رفت بدان سان که مرغی از قفسی- کسی که مثل درختان به باغ عادت داشت- شبیه لاله به انبوه داغ عادت داشت - کسی که همنفس موجهای دریا بود - صداقت نفسش در نسیم پیدا بود

Alireza
Alireza

شب فرو می افتد - ومن تازه می شوم - ازاشتیاق بارش ِشبنم - نیلوفرانه - به آسمان دهان باز می کنم - ای آفریننده ی شبنم وابر - آیا تشنگی مرا پایان می دهی ؟ - تقدیر چیست ؟ - می خواهم از تو سرشار باشم

Alireza
Alireza

به دیدن آمده بودم دری گشوده نشد - صدای پای تو ز آنسوی در ، شنوده نشد - سرت به بازوی من تکیه ای نداد و سرم - دمی به بالش دامان تو غنوده نشد

Alireza
Alireza

هر به از شب می گذرم... که می شود خود را به می زنم... ها را با یادت صبح می کنم... ها را تا شب میکشم...

Alireza
Alireza

در حال وزش...ابر ها بر صفحه در حرکت... اما سیاهی را فقط تو می کند...

Alireza
Alireza

گفته بودم تو ... اما هیچکدام نکردیم...نه نه ...

Alireza
Alireza

به باید شدن و خوردن... که در چشمت نشدم...

Alireza
Alireza

پرواز با تو باید - - گر پر شکسته در باد - - آغاز هر کجا شد - - پایان هر کجا باد - - گر تابش از تو باشد - - خورشید بی فروغ ست - - از چشم من چنین ست - - گر پوچ ، یا دروغ ست

Alireza
Alireza

با تو حکایتی دگر - این دل ما بسر کند - شب سیاه قصه را - هوای تو سحر کند - باور ما نمی شود - درسر ما نمی رود - از گذر سینه ئ ما - یار دگر گذر کند

Alireza
Alireza

همه رفتن ، کسی دور و برم نیست - چنین بی کس شدن در باورم نیست - همه رفتن ، کسی با ما نموندش - کسی حرف دل ما رو نخوندش - همه رفتن ، ولی این دل ما رو - همون که فکر نمی کردیم ، سوزوندش

Alireza
Alireza

ای بی تو من خراب - شب بی تو خسته است - ای بی تو من سراب - دیگر شتاب توان را شکسته است - در من ، منی بپاست - اما نرفته دلشده ای در - عمیق خواب - جدایی چه خیمه ای - در هشر بسته است

Alireza
Alireza

او یک نگاه داشت - به صد چشم می نهاد - او یک ترانه داشت - به صد گوش می سرود - من صد ترانه خواندم و - نشنود هیچکس - من صد نگاه داشتم و - دیده ای نبود

Alireza
Alireza

بر دستهایمان - بالای تخت به دیوار بر میادین شهر - حتی بر دکمه های ... جلیقه - زنجیر بسته ایم و یک ساعت - بی آنکه قبله نمایی به دست بگیریم - در موج تاب آینه راندیم - و ... واماندیم - زندان چه هست ؟ جز انسان درون خود

این ارسال را بازنشر کرده است.