Alireza
پرنده - چندان به اوج رفت که پنداشت - در چاه آسمان - پرواز می کند . - پرنده - در نی نی دو چشم عقابی - نخجیر شد - خواب - پرنده : - قله ی پرواز - در پنجه های مرگ - تعبیر شد
Alireza
تشنه ام چون کویر تبداری - که زبان می کشد به سینه ی آب . - نه امیدی که چشمه ای یابم - نه فریبی که ره برم به سراب . - در دلم سنگ تیره گون خطا . - در گلو - عقده های پوزش لال . - در سرم خاطرات بی سامان
Alireza
روی امواج خاطرات ماسه های نرم ساحل - اندیشه ی افتادگی می آموزم - موج های کبود تا ساحل دلبر پاییزپیش می روند و بر می گردند - روی ترنم کبود موج های کوتاه زندگی - قایق های کوچک دل بالا و پایین می روند
Alireza
وقتی که ریشه می دواند در خاکت دردی - گوئی زمان تحرک مورچه ای است درسنگ ذهن انسان - چندان سخت و ملا ل انگیز - که آهنگ اندوه پاییز در دل دارد - یا کوله بار برودت زمستان بر پشت
Alireza
اگر یک درخت بودی - می گفتی کاش یک پرنده بودم - اگر یک پرنده بودی - می گفتی کاش یک گل بودم - تو می خواهی رهائی را تجربه کنی - وگر نه اینهمه خواهان تغییر خود نبودی-در همین لباس هم میتوان- برهائی نقبی زد- وخود را عمیق تر کاوش کرد
Alireza
نگفتم دور نریزید - هر چیزی که یک روز بدرد نمی خورد - ممکن است روزی دیگر بدرد بخورد - می بینید کلاغ آشیانه اش را خراب نمی کند - می داند با چه زحمتی آنرا ساخته است
Alireza
سکوت غوغا می کند - گوئی در بیابانی دور نشسته ایم - نه منظره ای - نه پرواز دلنشین شعف انگیز پرنده ای - باید به داستان سرد شن زار فرو رفت