دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza

این قافله عمر عجب میگذرد در یاب دمی که از طرب میگذرد درباره »
Alireza
مرد - مجرد
امتیاز: 4799

دنبال‌شدگان

(326 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(342 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Alireza

میان ... من ای مانده ام... جا از ... راه ...

Alireza
Alireza

پرنده - چندان به اوج رفت که پنداشت - در چاه آسمان - پرواز می کند . - پرنده - در نی نی دو چشم عقابی - نخجیر شد - خواب - پرنده : - قله ی پرواز - در پنجه های مرگ - تعبیر شد

Alireza
Alireza

تشنه ام چون کویر تبداری - که زبان می کشد به سینه ی آب . - نه امیدی که چشمه ای یابم - نه فریبی که ره برم به سراب . - در دلم سنگ تیره گون خطا . - در گلو - عقده های پوزش لال . - در سرم خاطرات بی سامان

Alireza
Alireza

@شاپورخان با توام کهنه رفيق ياد ايام قشنگي که گذشت کنج قلبم گرم است در همه حال بيادت هستم آرزويم اين است تن تو سالم و روحت شاداب دل يکدانه تو سبز و بهاري روزگارت خوش باشد

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

روی امواج خاطرات ماسه های نرم ساحل - اندیشه ی افتادگی می آموزم - موج های کبود تا ساحل دلبر پاییزپیش می روند و بر می گردند - روی ترنم کبود موج های کوتاه زندگی - قایق های کوچک دل بالا و پایین می روند

Alireza
Alireza

صبح محبت بود و پنجره ی متین و آفتا ب فروتن - نور دوست از لابلای پرده ی سخی کرکره روی دیوار امید می ریخت - من بودم و نگاه لبخند...

Alireza
Alireza

پشت پنجره ؛ کنار دل مشغولي آبي ؛ آسمان را تجربه مي کنم - آفتاب صبح کنار پنجره هاي دلم آرام نشسته است ...صبح بخیر...

Alireza
Alireza

وقتی که ریشه می دواند در خاکت دردی - گوئی زمان تحرک مورچه ای است درسنگ ذهن انسان - چندان سخت و ملا ل انگیز - که آهنگ اندوه پاییز در دل دارد - یا کوله بار برودت زمستان بر پشت

Alireza
Alireza

اگر یک درخت بودی - می گفتی کاش یک پرنده بودم - اگر یک پرنده بودی - می گفتی کاش یک گل بودم - تو می خواهی رهائی را تجربه کنی - وگر نه اینهمه خواهان تغییر خود نبودی-در همین لباس هم میتوان- برهائی نقبی زد- وخود را عمیق تر کاوش کرد

Alireza
Alireza

عصر پنج شنبه توی ... خیره به می مانم... ...بادی نمی وزد... پرنده ای پر نمی زند... قصد را هم ندارد... انگاری آسمان هم مانده به ...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Alireza
Alireza

آری ؛ ترانه بود نگاهت - در شبنم و ترانه ی بلدرچین - با دست پینه بسته چه نجوا کرد؟ - آن خاک آفتاب - اینک همیشه تو می آئی - با روشنای چشم پر آهنگت

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

تو که یک از نخوردی...چطور پیمانه و اسم خودت رو گذاشتی...

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

وقتی گفت ... وقتی افتادم که می گفت تازه ...

Alireza
Alireza

ترنم صبح است - نه دلنشين ولي قابل تحمل - در اطاق دفينه که زندگي آزمايشگاه موج بر مي دارد - نشسته ايم - همه چيزهائي که دوروبرمان زندگي مي کنند - بي روحند - مسير تماشا همواره اندوهگين سپري مي گردد ...صبح بخیر...

Alireza
Alireza

نگفتم دور نریزید - هر چیزی که یک روز بدرد نمی خورد - ممکن است روزی دیگر بدرد بخورد - می بینید کلاغ آشیانه اش را خراب نمی کند - می داند با چه زحمتی آنرا ساخته است

Alireza
Alireza

سکوت غوغا می کند - گوئی در بیابانی دور نشسته ایم - نه منظره ای - نه پرواز دلنشین شعف انگیز پرنده ای - باید به داستان سرد شن زار فرو رفت