JKing
ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر بازآ که ریخت, بی گل رویت بهار عمر
JKing
سیمین : پدرت اصلا میفهمه که تو پسرشی؟ نادر : اون نمیدونه من پسرشم ، ولی من که میدونم اون پدرمه ! جدایی نادر از سیمین
JKing
تو از خورشید پرسیدی، چرا بیمنت و با مهر میتابد؟ تو رمز عاشقی، از بال پروانه، میان شعلههای شمع، پرسیدی؟ تو آیا در شبی، با کرم شبتابی, سخن گفتی از او پرسیدهای راز هدایت ، در شبی تاریک؟ تو آیا هیچ میدانی، اگر عاشق نباشی، مردهای در خویش؟ نمیدانی که گاهی، شانهای، دستی، کلامی را نمییابی, ولیکن سینهات لبریز از عشق است…
JKing
رضا:خوب وقتی آدم گرفتست با در و دیوار و اتاقم حرف می زنه. یلدا:واقعا می گین!!! رضا:همه اینجورین...منتها هر کی فک می کنه خودش با بقیه فرق می کنه؛ولی همه مثل همیم. {اينجا بدون من-بهرام توكلي}

14 سال و 3 ماه و 4 روز و 2 ساعت و 59 دقيقه قبل
14 سال و 3 ماه و 4 روز و 2 ساعت و 58 دقيقه قبل
14 سال و 2 ماه و 25 روز و 9 ساعت و 19 دقيقه قبل
14 سال و 2 ماه و 25 روز و 8 ساعت و 35 دقيقه قبل
14 سال و 2 ماه و 25 روز و 6 ساعت و 38 دقيقه قبل