ٌسلطـان ِ دَرد
باز می لرزد ، دلم ، دستم باز گویی در جهان دیگری هستم های ! نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ های ، نپریشی صفای زلفکم را ، دست و آبرویم را نریزی ، دل ای نخورده مست لحظه ی دیدار نزدیک است!
ٌسلطـان ِ دَرد
غرورم را دوست دارم!!! حتي بيشتر از تو.... غرورم هميشه با من خواهد ماند !!! اما تو...!؟!؟
ٌسلطـان ِ دَرد
بیتو هم میشه سفر کرد، حتی تا آخر دنیا، بیتو هم میشه رها شد مثل خورشید روی دریا...