lili
باران می بارد بیا با من ….. شاید این آخرین باران عاشقی مان باشد با من بیا ….. دستانت را به دستانم بسپار شاید این بار نگاهمان با باران بهم پیوست بیا با من زیر باران ….. می خواهم قدم هایمان با ضربه باران بر زمین خیس خورده کوچه قرارمان …. ثبت شود با من بیا زیر باران …. می خواهم عاشق تر شوم از پیش می خواهم دیونه تر شوم از قبل باران می بارد چیک …. چیک ….
lili
باران ببار……………..
هم غم با اشک هایم
به سرعته ثانیه ها
بگذار بیاد بیاورم
آخرین روزه بارانی دونفریمان را
باران ببار …………
بگذار بیاد بیاورم
گرمای اغوشت را در آخرین زمستانه گرمه عمرم
چه زود به یاد ها پیوسته ای
چه زود زمستان های گرمم به پایان رسید
چه زود دیر شد برای رفتن
باران ببار ……..
بگذار بیاد بیاورم
بگذار کامی با یادش سرمایه زمستان را از یاد ببرم
باران ببار …..
بگذار از یاد ببرم رفتنش را
رفتنیکه باز گشتی نداشت
و من تنها به نظاره ات نشسته ام
پس برای من ببار …
lili
عهدی که با تو بستم هرگز گسستنی نیست من مخلص تو هستم لازم به بستنی نیست !
lili
یار با ما بی وفایی می کند بی گناه از من جدایی می کند شمع جانم را بکشت آن بی وفا جای دیگر روشنایی می کند
lili
عاشق شدم و عذاب را فهمیدم / رنجیدن و اضطراب را فهمیدم
در چشم تو عشق را ندیدم اما / معنای دل کباب را فهمیدم
هر روز خطاهای تو را بخشیدم / تا بخشش بی حساب را بخشیدم . . .
lili
تو که رفتی پریشون شد خیالم / همه گفتند که من دیوانه حالم نمیدانند که این دیوانه در فکر شفا نیست / که هرچی باشه اما بی وفا نیست . . .
lili
من که پشت پا زدم به هرچه هست و نیست / تا که کام او ز عشق خود روا کنم خود را نمیبخشم ، اگر که زین پس به عاشقان وفا کنم . .