lili
سال ها رفته ز دست جاي پايي كف درگاه من است كه نگاهش به نگاهم پيوست سال ها ميگذرد زان شب و مست ناشناسي كف اين خانه نشست نمكم خورد و نمكدان بشكست
lili
کسی هست آغوشش را،شانههایش رابه من قرض بدهد ؟ ! تا یک دل سیر گریه کنم؟!بدون هیچ حرف و سوال و جواب و دلداری و نصیحتی؟
lili
ارزش بعضیا اندازه اشکه که از چشمات بیفتن نه اندازه نبض که اگه نباشی نباشن …
lili
هر روز تکراریست… صبح هم ماجرای ساده ایست، گنجشک ها بیخودی شلوغش می کنند…!
lili
از درد های کوچک است که آدم می نالد وقتی ضربه سهمگین باشد ، لال می شوی….
lili
آری این منم ، این منم همان عاشقی که بر تو جان می داد ، و تو کسی هستی که برای رسیدن به خوشبختی به روی جسدهای بی جان غرور انسانها قدم می گذاشتی ولی افسوس ، افسوس که راه ات برای رسیدن به هدف هایت اشتباه بود ، و افسوس که من برای آدمی مثل تو غرورم را شکستم ، افسوس
lili
به تعدادی جانورشناسِ ماهر برای توجیه رفتار بعضی ها نیازمندیم ! روانشناسی دیگه نتیجه نمیده !
lili
بی و فایی کردی و گفتی نفرین میکنی ؟ گفتم نه ...فقط از خدا می خواهم که هیچ کس اندازه من دوستت نداشته باشه.... هنوزم از خدا می خواهم که هیچ کس اندازه من دوستت نداشته باشه.....
lili
بی وفا!! ایـن روزهـا نـه مـجـالـی بـرای دلـتـنـگـی دارم و نـه حـوصـلـه ات را.. ولـی بـا ایـن هـمـه، گـاه گـاهـی دلـم هـوای تـو را مـیکـنـد
lili
دلم را مبتلایت کرده بودم
خودم را خاک پایت کرده بودم
ندانستم بی وفا هستی وگرنه
همان اول رهایت کرده بودم !
lili
عـاشق شدم تو را آخر چرا مرا باور نمیکنی ؟! افتاده زیر پا صد پاره دل چرا بـاور نمی کنی ؟ ای آهوی روان انصاف کن کمی بر زخم مرهمی! زخمم چو لاله گشت امّا تو بي وفا باور نمی کنی!
lili
خیالت تخت قلبت قرص قرص آنچنان ضربه بی وفاییت سهمگین بود که دیگر نای حتی اعتراض هم ندارم
lili
بی وفا
مانده ام با دوستت دارمی
كه پیش از رفتنت گفتی چه كنم
در مشت می فشارمش چون كلید صندوقچه ای
بی آن كه با كسی در میان بگذارم
راز گنج گرانبهایم را