دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

lili
زن - مجرد
امتیاز: 642.5

دنبال‌شدگان

(271 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(297 کاربر)

گروه‌ها

(13 گروه)

بازدید

lili
lili

سال ها رفته ز دست جاي پايي كف درگاه من است كه نگاهش به نگاهم پيوست سال ها ميگذرد زان شب و مست ناشناسي كف اين خانه نشست نمكم خورد و نمكدان بشكست

lili
lili

کسی هست آغوشش را،شانه‌هایش رابه من قرض بدهد ؟ ! تا یک دل سیر گریه کنم؟!بدون هیچ حرف و سوال و جواب و دلداری و نصیحتی؟

lili
lili

ارزش بعضیا اندازه اشکه که از چشمات بیفتن نه اندازه نبض که اگه نباشی نباشن …

lili
lili

هر روز تکراریست… صبح هم ماجرای ساده ایست، گنجشک ها بیخودی شلوغش می کنند…!

lili
lili

از درد های کوچک است که آدم می نالد وقتی ضربه سهمگین باشد ، لال می شوی….

lili
lili

آری این منم ، این منم همان عاشقی که بر تو جان می داد ، و تو کسی هستی که برای رسیدن به خوشبختی به روی جسدهای بی جان غرور انسانها قدم می گذاشتی ولی افسوس ، افسوس که راه ات برای رسیدن به هدف هایت اشتباه بود ، و افسوس که من برای آدمی مثل تو غرورم را شکستم ، افسوس

lili
lili

سلام بر سحر خیزان دنبالر

lili
lili

به تعدادی جانورشناسِ ماهر برای توجیه رفتار بعضی‌‌ ها نیازمندیم ! روانشناسی‌ دیگه نتیجه نمیده !

lili
lili

سلام به همه بروبچ.....

lili
lili

بی و فایی کردی و گفتی نفرین میکنی ؟ گفتم نه ...فقط از خدا می خواهم که هیچ کس اندازه من دوستت نداشته باشه.... هنوزم از خدا می خواهم که هیچ کس اندازه من دوستت نداشته باشه.....

lili
lili

بی وفا!! ایـن روزهـا نـه مـجـالـی بـرای دلـتـنـگـی دارم و نـه حـوصـلـه ات را.. ولـی بـا ایـن هـمـه، گـاه گـاهـی دلـم هـوای تـو را مـیکـنـد

lili
lili

دلم را مبتلایت کرده بودم خودم را خاک پایت کرده بودم ندانستم بی وفا هستی وگرنه همان اول رهایت کرده بودم !

lili
lili

عـاشق شدم تو را آخر چرا مرا باور نمیکنی ؟! افتاده زیر پا صد پاره دل چرا بـاور نمی کنی ؟ ای آهوی روان انصاف کن کمی بر زخم مرهمی! زخمم چو لاله گشت امّا تو بي وفا باور نمی کنی!

lili
lili

خیالت تخت قلبت قرص قرص آنچنان ضربه بی وفاییت سهمگین بود که دیگر نای حتی اعتراض هم ندارم

lili
lili

بی وفا مانده ام با دوستت دارمی كه پیش از رفتنت گفتی چه كنم در مشت می فشارمش چون كلید صندوقچه ای بی آن كه با كسی در میان بگذارم راز گنج گرانبهایم را