lili
اگر چه دوری ز برم همسفر جان منی / قطره ی اشکی و در دیده ی گریان منی / این مپندار که یادت برود از نظرم / خاطرت جمع که در قلب پریشان منی
lili
با تو بوده ام ، همیشه و در همه جا با تو نفس کشیده ام ، با چشمان تو دیده ام مرا از تو گریزی نیست چنانکه جسم را از روح و زمین را از آسمان و درخت را از آفتاب تو دلیل من برای حیات بودی و هستی و چنان با این دلیل زیسته ام که باور کرده ام علت بودن من تو هستی پاسخ من به آغاز و پایان زندگی این است « همیشه با تو »
lili
کاش میفهمیدی قهر میکنم تا دستم را محکمتر بگیری و بلندتر بگویی بمان . . . نه اینکه شانه بالا بیندازی و ارام بگویی هرطور راحتی . . .
lili
نکند فکر کنی در دل من یاد تو نیست / گوش کن نبض دلم ، زمزمه اش با تو یکیست .
lili
یه موقعی توی مراسم عقد سکه هدیه میدادن، بعد شد نیم سکه، بعد ربع سکه، بعد این سکههای یک گرمی و نیم گرمی «پارسیان» و این چیزا اومد ... روزی فرا میرسه که به عروس و داماد فقط بتونیم بگیم «آفرین»!
lili
زندگی وقت کمی بود و نمیدانستیم همه ی عمر دمی بود و نمیدانستیم حسرت رد شدن ثانیه های کوچک فرصت مغتنمی بود و نمیدانستیم تشنه لب، عمر بسر رفت و به قول سهراب آب در یک قدمی بود و نمیدانستیم
lili
سلامتی اونی که بیکسه، ولی ناکس نیست
lili
بگذار بگویند خسیسم من دوستت دارم هایم را الکی خرج نمیکنم جز برای مهربانی خودت
lili
واقعیت است جاذبه تو از بس جذابی می خواهم تو را به نیوتن ثابت کنم . . . !
lili
انگار که شاهرگ احساسم را زده باشی … بند نمی اید دوست داشتنت .
lili
دلم باغی پر از ریحان و گل بود /به روی رود عشقت مثل پل بود نگاهم کردی و ویران شد این دل /مگر چشم تو از قوم مغول بود؟