مهسانه(جیگیلی خاندان)
شما یادتون نمیاد ، دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم
مهسانه(جیگیلی خاندان)
دیگر نمی نویسمت …! هرکس .. به چشمــهایم نگاه کند ! تو را خواهد خواند…
مهسانه(جیگیلی خاندان)
یه روزی میاد که بعدش دیگه مهم نیست فردایی در کار هست یا نه ؟ اون روز یا خیلی خوشبختی یا خیلی بدبخت ...
مهسانه(جیگیلی خاندان)
بیزار باش از معشوقت که اسم هرزگی هایش را "آزادی" بگذارد... اسم نگرانی هایت را "گیر" برای بی تفاوتي هایش "اعتماد" رابهانه کند.
مهسانه(جیگیلی خاندان)
دهانم پُر از حرف است... اما حیف ! با دهان پُر نباید سخن گفت !
مهسانه(جیگیلی خاندان)
وقتــی کـسی انــدازت نیستـــ دستــ بـه انــدازه ی خــودتــ نــزن..
مهسانه(جیگیلی خاندان)
وقتی دیر رسیدم و با دیگری دیدمت … فهمیدم که گاهی “هرگز نرسیدن بهتر از دیر رسیدن است”
مهسانه(جیگیلی خاندان)
دیشب دونه دونه به ستاره ها سر زدم اما هیچکدوم تو نبودی اما وقتی به آخرین ستاره رسیدم، آروم بهم گفت: اون خوده ماهه تو هنوز دنبال ستاره ای؟