مهسانه(جیگیلی خاندان)
صدا و سیمای ما جایی است که دختره به باباش میگه : تولدت مبارک بعد میره مامانشو بغل و بوس میکنه
مهسانه(جیگیلی خاندان)
خــــود آزاري يعنــــي ، ميــــري اونجاهايــــي کـــه باهاش خاطــــره داشتــــي و ، بــــه يــــادش مــــي ميري .. .
مهسانه(جیگیلی خاندان)
بعد از مدت ها ديدمش !!! دستامو گرفت و گفت چقدر دستات تغيير کردن ... خودموکنترل کردم و فقط لبخندي زدم... تو دلم گريه کردم و دم گوشش گفتم:بي معرفت!!دستاي من تغيير نکرده..دستات به دستاي اون عادت کرده.
مهسانه(جیگیلی خاندان)
خــدایــا…(!) از تــﮧ تــﮧ دل مــــــﮯ خوآنمتـــــ… اجـابـت نمــــــﮯ خوآهمــ /. فقط، کـمـــﮯ “دآمــــــن” محض گـریــــﮧ . . لطفــآ (!)
مهسانه(جیگیلی خاندان)
قـــویترین " مــــرد " دنــیا هم که باشی محــــــتاجی !!! محـــتاج اشـــــکهای عاشــــــقانه یـــــک " زن " کـــــه از چشــــــمهای نگـــــرانش بــــــروی کویر زخــم هایت بــبارد
مهسانه(جیگیلی خاندان)
هر دو مون به هم خیانت کردیم : من شبا با گریه می خوابم... تو با غریبه..
مهسانه(جیگیلی خاندان)
آغوشت غاری ست که وسوسه میکند همه را برای پیامبر شدن.
مهسانه(جیگیلی خاندان)
یکی از قشنگترین لحظه هایی که میتونین عشقتونو ببینید وقتیه که تازه از خواب بیدار شده موهاش به هم ریخته ست و گیج حرف میزنه...
مهسانه(جیگیلی خاندان)
هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم و هنگامی تشنه آتش شدم، که در برابرم دریا بود و دربا و دریا …!