مانی
خود را گم میکنم میان هیاهوی زمان تا نبودنت تخریبم نکند...
مانی
خدیا میترسم کنام بمان؛ در این غربتم قرارم بمان؛ خدایا میترسم سایه سارم بمان؛ تا ابد باز هم نگارم بمان...
مانی
مهم نیست اوج غربتت؛ اشک روان بر تربتت؛ مهم آن است که وصل شوی؛ گر از تمام دنیا فصل شوی...
مانی
منتظر موندم به راهت تا همیشه چشم به راهت مونده بودم پشت شیشه انتظارت تلخ مثل مردن دل، مثل عشقی خام و باطل ...
مانی
کاش نامت باران بود! آنوقت .. تمام مردم شهر هم برای آمدنت دعا می کردند...!
مانی
این چشم ها برای نور مهتاب یا نور ستارگان کویر، برای دیدن رنگ زرد گل آفتابگردان، برای خیره شدن به جاریِ آب شاید، اما برای ساعت پشت ساعت، روز پشت روز، شب پشت شب خیره ماندن به نور مهتابی مانیتورها آفریده نشدهاند.
مانی
آدم آهنی خوش بحالت وقتی دلت میگیرد پیچهایش را عوض میکنی ؛بیچاره دلم که حتی پیچش هم به بیراهه است !!
یاعلی..
12 سال و 10 ماه و 28 روز و 14 ساعت و 13 دقيقه قبلاسدالله الغالب
12 سال و 10 ماه و 28 روز و 14 ساعت و 4 دقيقه قبل