مانی
چه انتظار عجیبی ! عجیب تر که چه آسان نبودنت شده عادت ! چه کودکانه سپردیم دل به بازی قسمت ! چه بی خیال نشستیم ! چه کوششی ! چه وفایی ! فقط نشستم و گفتم : خدا کند که بیایی !
مانی
سال ها دویده ام با قلبی معلق و پایی در هوا دیگر طاقت رویاهایم تمام شده است... دلم رسیدن می خواهد...
مانی
کوتاه ترین فاصله برای گفتن دوستت دارم فقط یك لبخند است...
مانی
ﻣﺸﮑﻼت راﻩ ﻣﺪرﺳﻪ در روزﻫﺎی ﺑﺎراﻧﯽ ﻣﺠﺒﻮرم ﮐﺮدﺑﺨﺎﻃﺮ ﭘﺎﻫﺎ و ﮐﻔﺸﻬﺎﯾﻢ ...ﺑﻪ ﺑﺎران ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ی ﻟﻄﺎﻓﺘﺶ ﺑﺪ ﺑﯿﻦ ﺷﻮم
مانی
فصل برف و کاج بود باز رفتنی شدی اشک من حراج بود!
مانی
هر بار که کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم ترس من از گم شدن نیست از گرفتن دستی است که بی بهانه رهایم می کند...
یاعلی..
12 سال و 10 ماه و 28 روز و 13 ساعت و 7 دقيقه قبلاسدالله الغالب
12 سال و 10 ماه و 28 روز و 12 ساعت و 59 دقيقه قبل