مجتبی طه
گــرمـــی نــگــاه تــو! ســردی کـــلــام ِ مــن،! شــایـد آغـاز یـک زندگی ولــرم بـاشــد ...
مجتبی طه
اگر "او" برای "تو" ساخته شده! "من" برای "تو" ویران شدهام!!!
مجتبی طه
رسم روزگاره : او که ميرود ، براي هميشه هم مي رود .و آنقدر تنها مي شوي که حتي نام روزها را فراموش ميکني و گذشت زمان را احساس نمي كني ، از صداي تيك تيك ساعت بيزار مي شوي و با آنكه تنگ دل تو شكست اما ماهيش آزاد نشد.
مجتبی طه
رسم روزگاره : کسي را که خيلي دوست داري، زود از دست مي دهي پيش از آنکه خوب نگاهش کني. پيش از آنكه او را در آغوش بگيري . پيش از آنکه تمام حرفهايت را به او بگويي ، پيش از آنکه همه لبخندهايت را به او نشان بدهي مثل پروانه اي زيبا، بال ميگيرد و دور مي شود ، و تو خيال ميكردي تا آخر دنيا مي توني هر روز طلوع آفتاب را با او تماشا كني .
مجتبی طه
رسم روزگاره : کسي که از ديدنش سير نشده اي زود از دنياي تو ميرود ، بدون اينكه حتي ردي و نشوني از خودش در دنياي تو به جا بزاره .چه آرزوهايي با او نداشتي ، چه آينده ي زيبايي را با او مي ديدي، فرصت نشد كه فقط يك بار سرت را بر روي شانه هايش بزاري و گريه کنی.
مجتبی طه
نگاه تو معجزه است، سِحر غم به معجزت خراب می شود، تا عصای دیده بر من افکنی، خشک، نیل چشم من ز آب می شود
مجتبی طه
ـ عشق از ديد يك رياضيدان : عشق يعني دوست داشتن بدون فرمول (جمله ي عاشقانه : آه عزيزم به اندازه ي سطح زير منحني دوست دارم)
مجتبی طه
عشق از ديد حاج آقا : استغفرالله باز از اين حرفهاي بي ناموسي زدي (جمله ي عاشقانه : خداوند همه ي جوانان را به راه راست هدايت كند )
مجتبی طه
وقتی به خانه برگشتی لبخندت را کنار گلدان پشت پنجره بگذار، خورشيد دلتنگ نگاه توست در اين روزهای بارانی
مجتبی طه
با تو ایمنم و با تو سرشارم از هرچه زیبایی است پناهم باش تا سنگینی غربت از شانه هایم فروریزد و ملال تنهایی از چشمهایم
مجتبی طه
رفته بودم سر حوض تا ببینم شاید عکس تنهایی خود را در آب آب در حوض نبود تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت کن و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است
مجتبی طه
نخستين خيانت، جبران ناپذير است و از طريق واكنش زنجيره اي، خيانت هاي ديگري را بر مي انگيزد كه هر كدام از آنها ما را بيش از پيش از خيانت پيشين دور مي كند
مجتبی طه
پرنده گفت: استفاده از تير و کمان ممنوع است/ اين را به جوجههايش گفت/ گفت/ با طلا مينويسم/ آگهي ميکنم در روزنامههاي عصر/ شبنامههاي صبح/ گزندي به ما نخواهد رسيد/ اما کماندار/ بيسواد بود/ آسمان خونين شد.
مجتبی طه
اين که ميکشم درد بي تو بودن نيست تاوان با تو بودن است!!!!