مجتبی طه
خاطرات چوبهاي خيسي هستند كه با آتش زندگي،نه ميسوزند نه خاكستر مي شوند!!!!!
مجتبی طه
فکر ميکني براي فريبدادن شب چقدر بايد مهرباني کرد؟
مجتبی طه
به شانه ام ميزني که تنهائيم را تکانده باشي. به چه دل خوش کرده اي؟ تکاندن برف از شانه هاي آدم برفي ؟؟؟؟
مجتبی طه
تقصير ما نيست که بر روي حرفهايمان نمي مانيم ما بر روي زميني زندگي مي کنيم که هر روز خودش را دور مي زند !!!
مجتبی طه
ينجا عروسکان همه لبخند مي زنند هر چند من اسير تبسم نمي شوم!!! حوا,هبوط,توبه,زمين رنج.......ديگر اسير فتنه گندم نمي شوم.
مجتبی طه
تا نيمه جرا اي دوست لا جرعه مرا سر کش من فلسفه اي دارم يا خالي و يا لبريز
مجتبی طه
زخمهاي خستگي چگونه التيام خواهد يافت ؟ آنگاه که مرهمي از لبخند اينگونه کيمياست ديريست که زمانه ميگذرد و قامت درختان سبز نيست شايد بهار ، در خواب زمستاني خاطرههاست
مجتبی طه
زلال که باشي سنگهاي کف رودخانهات را ميبينند، برميدارند و نشانه ميروند دُرست به سوي خودت ...
مجتبی طه
زيباترين بخش نوشته داستان پينيكيو >>>>> پدر ژپتو: پينيكيو چوبي بمان .. آدمها سنگي اند .. دنيايشان قشنگ نيست ...
مجتبی طه
جدایی نادر از سیمین اسکار میگیرد. جدایی من از تو عمرم را....
مجتبی طه
و مرا مي پايي که مبادا دل خود را به تو تحميل کنم و من اما گاهي همچنان خيره به تو مي نگرم تا شايد حرف احساس دلم را از نگاهم خواني و به من فرصت پرواز دهي
مجتبی طه
براي تو نمي دانم چگونه مي گذرد... اما براي من انگار بر گلويم خنجر گذاشته اند و نميبُرند....!!!
مجتبی طه
نـه ! جاي تو خالـي نيسـت ! جاي تـو درد ميکنـد !
مجتبی طه
موقع نمازش که مي شد، فرشته چپ و راست، عزا مي گرفتند که چه کنند؛ «إياک نعبد» را جزء حرفهاي خوبش بنويسند يا جزء دروغهايش....!!!?
مجتبی طه
هميشه ميگن مثل بچه ي آدم رفتار كنيد...... من نميدونم مثل هابيل باشيم يا قابيل!؟