مجتبی طه
سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست و در اندوه صدایی جان دادن که به من می گوید دستهایت را دوست می دارم
مجتبی طه
با تو ایمنم و با تو سرشارم از هرچه زیبایی است پناهم باش تا سنگینی غربت از شانه هایم فروریزد و ملال تنهایی از چشمهایم
مجتبی طه
رفته بودم سر حوض تا ببینم شاید عکس تنهایی خود را در آب آب در حوض نبود تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت کن و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است
مجتبی طه
نخستين خيانت، جبران ناپذير است و از طريق واكنش زنجيره اي، خيانت هاي ديگري را بر مي انگيزد كه هر كدام از آنها ما را بيش از پيش از خيانت پيشين دور مي كند
مجتبی طه
پرنده گفت: استفاده از تير و کمان ممنوع است/ اين را به جوجههايش گفت/ گفت/ با طلا مينويسم/ آگهي ميکنم در روزنامههاي عصر/ شبنامههاي صبح/ گزندي به ما نخواهد رسيد/ اما کماندار/ بيسواد بود/ آسمان خونين شد.
مجتبی طه
اين که ميکشم درد بي تو بودن نيست تاوان با تو بودن است!!!!
مجتبی طه
تو نيستي اما من برايت چاي مي ريزم ديروز هم نبودي که برايت بليط سينما گرفتم دوست داري بخند دوست داري گريه کن و يا دوست داري مثل آينه مبهوت باش مبهوت من و دنياي کوچکم ديگر چه فرق مي کند باشي يا نباشي من با تو زندگي مي کنم
مجتبی طه
اعتماد به تدريج مي آيد و يكجا مي رود.
مجتبی طه
تمام فنجان هاي قهوه دروغ مي گفتند ..... تو بر نمي گردي .....
مجتبی طه
اگر پنج دقيقه ديرتر بيدار مي شدم يا بند کفشم کمي بازي در مي آورد يا به جاي تاکسي اول ؛ تاكسي دوم را سوار مي شدم يا کمي آرامتر راه ميرفتم صندلي روبروي تو را ديگري پر مي کرد نمي ديدمت ... خدا حساب همه جا را کرده بود ! پس تو بازي در نياور!!!!!!
مجتبی طه
يگر هيچ چيز سر گرمم نمي كند. ديگر نمي انديشم,نمي روم. نمي خوابم ,تعجب هم نمي كنم. حتي.... حتي راه هم نمي روم. دنبال كسي مي گردم كه بگويم: خداحافظ !!
مجتبی طه
وقتي كه مي رفتي بهار بود تابستان كه نيامدي پاييز شد پاييز كه برنگشتي پاييز ماند زمستان كه نيايي پاييز مي ماند تو را به دل پاييزي ات فصلها را به هم نريز !!!!!
مجتبی طه
گفته بودم ميکشمت آخر ... ديروز ... دم غروب ..... ...وقت اذان .... دلم را با اشک آب دادم ... رو به قبله خواباندمش ... يک ... دو ... سه ... تمام شد ... ديگر بهانه ات را نمي گيرد