مجتبی طه
سختیها فانی هستند ولی سرسختان باقی
مجتبی طه
نمیدانم از دلتنگی عاشقترم یا از عاشقی دلتنگ تر فقط میدانم در آغوش منی ، بی آنکه باشی و رفتی ، بی آنکه نباشی
مجتبی طه
غالبا ً از کنار مسائلی که درکشون نمیکنم رد میشم و دائما ً مسائلی که درکشون میکنم از روم رد میشن !!
مجتبی طه
سرفه می کنم بیرون نمی پرد ، سکوت بدی در گلویم نشسته
مجتبی طه
خوشبختي زماني به دست مي آيد كه شما به كاري كه انجام مي دهيد باور داشته باشيد، آن را خوب بشناسيد و دوست بداريد.
مجتبی طه
در اين دنيا از دو راه مي توان موفق شد؛ يا از هوش خود و يا از ناداني ديگران
مجتبی طه
سزاوار است دوستي را بخواهي كه به روزهايت تلاش و به شبهايت آرامش بخشد
مجتبی طه
روزنامه بزرگترين مربي قرن نوزدهم است؛ هيچ نيرويي با آن قابل مقايسه نيست؛ هم كتاب است، هم كرسي خطابه و هم سكوي سخنراني در ميدان عمومي شهر.
مجتبی طه
بازی با کلمات قشنگ است، بازيگری حرفه ای می خواهد، اما، قسم ، که حقيقت عشق، وجود هرگونه بازی و بازيسازی را بی نياز از دروغ و نيرنگ می سازد...
مجتبی طه
نامت را انسانى باهوش بگذار ، اگر انسانها را از پشت نقابهاى متفاوتشان شناختى!
مجتبی طه
خيلي وقت ها ميشه كه حتي حوصله نفس هاي خودمم ندارم ، اما هميشه، اگه صداي نفس هاي تو نباشه ، نفسم بند مياد.....
مجتبی طه
من شمردن بلدم يك ، دو ، سه ، چهار ، پنج ... فرقي نمي كنه پشت اين عدد ها چي باشه 1 ثانيه ، دو دقيقه ، سه ماه يا چهار سال واسه رسيدن به تو هر كدوم از اين ها رو مجبورشم پشت عدد هام بگذارم فرقي نميكنه ثانيه، ماه يا سال تا آخرشو مي شمرم خوب آخه من شمردن بلدم
مجتبی طه
چه سبک میشوم وقتی ماشه را میکشم با روح تو انگار غصه های من نیز پر میکشند
مجتبی طه
افسون گیسوانم را بر روی شانه هایت میریزم باشد که از جایشان بال های تو برویند
مجتبی طه
توی ظلمت این شب سیاه فقط دنبال دست های تو میگردم اما تنهایی چه مهربان دستم را می گیرد لبخند میزند و به گرمی دستم را میفشارد آه آشنای قدیمی ام چه خوب حداقل تو اینجایی